برچسب: فیلم

نقد فیلم Spaceman | حوصله‌سربر و دم دستی

فیلم Spaceman اثری تازه منتشر شده در ژانر علمی تخیلی، ماجراجویی و درام می‌باشد که در فضا و به دور از زمین می‌گذرد.

فیلم Spaceman یا فضانورد ساخته یوهان رنک بوده که ستاره‌ای نام آشنا به نام آدام سندلر را نیز در لیست بازیگران خود داشته که طبیعتا وزنه‌ای سنگین برای هر فیلمی به حساب می‌آید. Spaceman به ظاهر و آنگونه که گفته شده فیلمی علمی تخیلی و ماجراجویانه می‌باشد، اما باید گفت که فیلم بیش از آنکه اثری ماجراجویانه و یا پر رمز و راز از کائنات و سیارات دیگر باشد، اثری درام با تمی عاشقانه و بسیار آرام و کم اتفاق است. اگر فیلم Spaceman را برای ارضا روحیه ماجراجویانه و یا برانگیختن حس کنجکاوی خود با تماشای اثری بین سیاره‌ای انتخاب کرده باشید به احتمال فراوان به خواسته و دلخواه خود نخواهید رسید. در واقع ماجراجویی Spaceman بنا است در درون کاراکتر اصلی رخ دهد که در ساخت آن موفق نیست.

در سالیان گذشته آثار بسیاری با تم فضایی و یا فضانوردانی که دنبال انجام ماموریتی مهم در جایی ناشناخته از دنیا تولید و منتشر شده‌اند. هر کدام از این آثار جدای از تم کلی خود رویکردی متفاوت داشته‌اند. برخی پر هیجان بوده و به مشکلات موجود در مسیر کشف می‌پردازند، برخی بنا است تا اشخاص حاضر در ماموریت را مقابل یکدیگر قرار داده و شرایطی خاص را این بار در حالت بدون جاذبه تصویر کنند و یا برخی مواجه با موجودی فرازمینی و ترسناک را به تصویر کشیده‌اند و… همه این آثار اما در زیبایی بصری و باورپذیر بودن شرایط موفق عمل کرده‌اند و هنگامی که کوبریک در سال ۱۹۶۸ با ادیسه فضایی توانست این فصاسازی را انجام دهد، پس چنین کاری در قرن ۲۱ افتخار به حساب نخواهد آمد. فیلم Spaceman اما رویکردی درام عاشقانه را در دل فضاپیمایی نزدیک سیاره مشتری دنبال می‌کند.

نقد فیلم Spaceman | حوصله‌سربر و دم دستی - گیمفا

Spaceman قصه فضانوردی به نام یاکوب را دنبال می‌کند که ظاهرا چندین و چند ماموریت مهم را برای جمهوری چک تاکنون انجام داده است. اما حال او بنا است تا مهم‌ترین ماموریت فضایی خود را انجام دهد. نزدیک به چهار سال است که توده عجیب بنفش رنگی در آسمان زمین دیده می‌شود، توده‌ای که ظاهرا در نزدیکی سیاره مشتری قرار داشته و ماهیت آن برای انسان‌ها ناشناخته است. حال یاکوب باید به مدت یکسال در یک ماموریت یک نفره به سمت این توده برود تا از آن نمونه‌برداری کند و او مجبور است تا این یک سال را به صورت تنها در سفینه خود بگذراند.

یاکوب در این مدت تنهایی با گذشته و خاطرات و البته مشکلات خود در ارتباط با همسرش روبرو می‌شود، همسری که تصمیم گرفته تا از روی زمین از او جدا شود اما یاکوب در یک سیاره دیگر از این ماجرا مطلع نیست. در واقع او در کنار اکتشاف علمی و فضایی، قرار است تا به نوعی اکتشاف در درون خود نیز برسد.

ابتدا درباره دوربین کارگردان در همان چند دقیقه ابتدایی فیلم صحبت کنیم. هنگامی که فیلم آغاز می‌شود با فضانوردی (یاکوب) در یک سفینه فضایی روبرو هستیم و او را در حالتی بی جاذبه و معلق می‌بینیم. دکوپاژ در نظر گرفته شده برای این لحظه استفاده از دوربین شناور در فضا است که همان حس معلق بودن کاراکتر را به مخاطب منتقل کند که تصمیم خوبی است. اما کمی جلوتر هنگامی که کاراکتر بر روی صندلی نشسته و با استفاده از کمربند ثابت شده است، دوربین همچنان بی دلیل تکان تکان خورده و شناور است که منطق دکوپاژ قبلی را از بین می‌برد.

علاوه بر این، چنین حرکتی برای دوربین فقط در همان ابتدای فیلم بوده و پس از آن دیگر از این حالت استفاده نمی‌شود با وجود آنکه کاراکتر قصه همچنان همان وضعیت قبلی را دارد، در واقع مشخص نیست به چه دلیلی در دکوپاژ از دوربین شناور به ثابت می‌رسیم.

نقد فیلم Spaceman | حوصله‌سربر و دم دستی - گیمفا

اما اگر از کارگردانی فاصله بگیریم و بر روی قصه و فرم اثر متمرکز شویم، با اثری به شدت دم دستی، کم عمق و پیش پا افتاده طرف هستیم. یاکوب در مسیر اکتشاف بزرگ خود با موجودی عجیب و غریب در فضا آشنا می‌شود، موجودی که ظاهرا بنا است تا او با کنجکاوی خود یاکوب را مقابل حقیقت قرار دهد. در واقع آن موجود با جستجو در خاطرات یاکوب (به دلیل کنجکاوی و با هدف شناخت بیشتر گونه انسان‌ها) آن‌ها را مقابل چشمان او ظاهر کرده و با او روبرو می‌کند. در همین حین همسر یاکوب یعنی لنکا باردار بوده و قصد ترک او را دارد و فیلم نیز مرتبا بین سفینه و یاکوب با لنکا و زمین جابجا می‌شود که این جابجایی‌ها هیچ تاثیری در هیچ چیز نداشته و ابدا کمکی به مخاطب در شناخت لنکا نمی‌کند.

همه اتفاقات در فیلم Spaceman در سطحی‌ترین حالت ممکن رخ می‌دهد با وجود اینکه خود حس می‌کند بسیار عمیق و فلسفی است. اما این ژست تنها ویترین و ظاهری است که وقتی بیشتر به آن دقت می‌کنید متوجه پوچی و هجو گفته‌های آن می‌شوید. یاکوب به کمک هانوس (موجود فضایی) متوجه اشتباهات خود در زندگی و ارتباط با همسرش شده و همچنین کوتاهی‌ها، خودخواهی و بی‌اهمیتی او نیز به صورت تصویری برایش یادآوری می‌شود.

این پل تحول یاکوب و درس گرفتن از اتفاقات، از یک تار مو نیز باریک و کم جان‌تر است. او در دم دستی‌ترین حالت ممکن متوجه می‌شود که چه برخورد نامناسب و رفتارهای اشتباهی با همسرش داشته و حال از همه چیز پشیمان است. در این مسیر مخاطب نه یاکوب را می‌شناسد و نه همسرش لنکا را، در نتیجه با دو ربات مواجه هستیم که فقط یک بُعد دارند. یاکوب همواره همسرش را ترک کرده و اولویت چندم او بوده است پس نتیجه می‌دهد او انسان بدی است و باید متحول شود، ختم برنامه‌نویسی.

نقد فیلم Spaceman | حوصله‌سربر و دم دستی - گیمفا

خیر، هنگامی که شما ادعا و ژست یک سفر جهت تکامل و تحول شخصیت را در نظر دارید با این حجم از سطحی‌نگری و کوته‌بینی موفق نخواهید بود. این کاراکتر هیچ وجه و بعد دیگری ندارد، هیچ چیزی از او و بدتر از همسرش نمی‌دانیم، هیچ چیز از ارتباط آن دو نمی‌دانیم و فیلم تنها از یک زاویه و یک بُعد به مسئله و رفتار یاکوب پرداخته و از همان هم یک نتیجه‌گیری بزرگ، مهم و بنیادین کرده است.

اگر بنا است تا این سفر اکتشافی بهانه‌ای برای تغییر شخص یاکوب باشد، باید آنقدر این شخصیت دارای عمق و وجوه مختلف باشد که این تغییر در اثر دربگیرد، نه آنکه صرفا چند خاطره ببینیم و او به زبان اعلام کند که ای وای من چقدر بد بودم و می‌خواهم اصلاح شوم! این تغییر و تحول هر چقدر هم که در فیلم تلاش شده تا عمیق و مفهومی به نظر برسد اما پوچ و سطحی است. بارها گفته شده که مهم نیست شما می‌خواهید چه حرفی بزنید، مهم آن است که چگونه به زبان سینما آن را بیان می‌کنید. حرفی که می‌خواهید بزنید هر قدر هم که ذاتا و به خودی خود مهم و عمیق باشد اما اگر بلد نباشید در سینما و تصویر چگونه آن را بیان کنید، هدر می‌رود. در واقع سینما می‌تواند مهم‌ترین حرف‌ها را کم اهمیت و برعکس برخی قصه‌های ساده را پر اهمیت کند. این تفاوت در نهایت به فرم اثر بازمی‌گردد.

در پایان باید گفت که فیلم Spaceman گرچه در کارگردانی عملکردی نسبتا موفق دارد اما در زمینه‌های دیگر و به خصوص از نظر فرمیک تنها ویترینی است از مفاهیم بسیار مهم و عمیق که روراست از پس بیان و پرداخت به آن‌ها برنمی‌آید. این ناتوانی باعث شده تا یک پیام مهم و تغییر و تکامل کاراکتر اصلی بدون هیچگونه روح و عمقی انجام شود تا در نهایت با اثری با ریتم بسیار کند و بدون اتفاق و نقطه عطف در فیلمنامه روبرو باشیم که ترسیم مسیر تحول فردی که در خلوت خود به نوعی اکتشاف درونی می‌رسد را بلد نیست.

برچسب‌ها:, , , , ,

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی

مونیکا بلوچی یکی از بهترین بازیگران سینما است که همه او را در ایتالیا و جهان می‌شناسند.

او حرفه‌ی بازیگری خود را در فیلم هنری The Apartment محصول سال ۱۹۹۶ آغاز کرد که برای بازی در این فیلم نامزد جایزه بهترین بازیگر زن آینده‌دار در جشنواره سزار شد. البته بلوچی با بازی در فیلم Dracula به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا به هالیوود معرفی شد و بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

با اینحال، بدون شک به یادماندنی‌ترین فیلم‌های این بازیگر فیلم غم‌انگیز Malèna و فیلم بحث‌برانگیز Irréversible هستند که همچنان مورد توجه مخاطبان می‌باشد. او در فیلم‌های بلاک باستر آمریکایی مثل Spectre نیز نقش‌آفرینی کرده که جذابیت زیادی را از خودش نشان داد و تبدیل به یکی از مسن‌ترین و در عین حال زیباترین شخصیت‌های زن فیلم‌های جیمز باند در تاریخ شد. در ادامه به بهترین فیلم‌های مونیکا بلوچی می‌پردازیم.

۱۲- فیلم Spectre (سال انتشار: ۲۰۱۵)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

بیست و چهارمین فیلم در مجموعه فیلم‌های جیمز باند، درباره تلاش‌ جیمز باند برای افشای یک پیام رمزگذاری‌شده از گذشته‌اش است. در میان این ماجراجویی او با سازمانی به اسم SPECTRE مواجه می‌شود و می‌فهمد چه کسی تمام این مدت پشت مشکلاتش بوده است.

فیلم Spectre را نمی‌توان جزو بهترین فیلم‌های جیمز باند به حساب آورد و افراد زیادی آن را به دلایل مختلفی دوست نداشتند. با اینحال نقش‌آفرینی دنیل کریگ ارزش تماشا دارد و همچنین می‌توان از جذابیت مونیکا بلوچی لذت برد. او نقش لوسیا سیارا را دارد که بیوه‌ی یکی از کسانی است که باند به قتل رسانده. مونیکا بلوچی در سن پنجاه سالگی با بازی در این نقش، تبدیل به یکی از مسن‌ترین شخصیت‌های زن در سری فیلم‌های جیمز باند شد.

۱۱- فیلم Shoot ‘Em Up (سال انتشار: ۲۰۰۷)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

داستان این فیلم درباره تفنگداری به اسم اسمیت (با بازی کلایو اوون) است که با یک کارگر به اسم DQ (با بازی مونیکا بلوچی) همکاری می‌کند و پس از نجات دادنش از دست آدم‌کش‌ها، از او محافظت می‌کند. در همین حین اسمیت و  DQ تلاش می‌کنند تا نقشه‌ی یک سناتور درحال مرگ درباره برداشت مغز استخوان از نوزادان را برملا کنند.

شاید داستان فیلم بیش از حد تخیلی به نظر برسد اما کارگردانی مایکل دیویس باعث شده تا فیلم هیجان‌انگیزی را شاهد باشیم. حتی با اینکه شاید از تبدیل شدن به یک شاهکار اکشن فاصله داشته باشد، همچنان بخاطر بازیگری‌های خوب از جمله نقش‌آفرینی مونیکا بلوچی، ارزش دیدن دارد که سکانس‌های اکشن سرگرم‌کننده را نمایش می‌دهد. همچنین این فیلم در باکس آفیس شکست خورد با وجود اینکه نقدهای خوبی را دریافت کرده بود.

۱۰- فیلم The Matrix Reloaded (سال انتشار: ۲۰۰۳)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

دومین فیلم از سری فیلم‌های The Matrix داستان نئو، ترینیو مورفیوس را دنبال می‌کند که شورشی را علیه ارتش ماشین‌ها رهبری می‌کنند و سعی دارند تا سرنوشت تراژیک نسل بشر را تغییر دهند.

بلوچی در نقش پرسفونه نقش‌آفرینی می‌کند که همسر مرویجین است. او در فیلم‌های Matrix Revolutions و The Matrix Resurrections نیز حضور دارد اما نقش کوتاه‌تری دارد. با اینکه هیچکدام از این فیلم‌ها به خوبی سری اول و اصلی این نبودند، اما Reloaded صحنه‌های اکشن بهتر و لذت‌بخش‌تری را ارائه می‌داد. همچنین این فیلم مورد استقبال منتقدان بود و حدود ۷۴۰ میلیون دلار فروش کرد.

۹- فیلم Brotherhood of the Wolf (سال انتشار: ۲۰۰۱)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

داستان فیلم Brotherhood of the Wolf در مناطق حاشیه‌ای فرانسه قرن هجدهمی دنبال می‌شود و قتل‌های دنباله‌دار یک هیولای قدرتمند و باهوش را به تصویر می‌کشد. پادشاه لوئی، شوالیه دو فرانسک و دوست آمریکایی‌اش را می‌فرستد تا هیولا را شکار کنند، اما مشخص می‌شود که ماهیت اصلی هیولا با چیزی که فکر می‌کردند متفاوت است.

این فیلم به کارگردانی کریستوف گانز یک فیلم گرگینه‌ای هیجان‌انگیزی است که با ارائه داستانی جذاب ارزش تماشا کردن را دارد. البته این فیلم نقص‌هایی دارد و عناصر ترسناک قدیمی‌ای را به نمایش می‌دهد که ممکن است برای عده‌ای جذاب باشد. مونیکا بلوچی در نقش سیلیوا بازی می‌کند که یک جاسوس واتیکانی است.

۸- فیلم Bram Stoker’s Dracula (سال انتشار: ۱۹۹۲)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

این فیلم اقتباسی از کتاب دارکولا به نویسندگی برام استوکر است که توسط فرانسیس فورد کاپولا کارگردانی شده و طرفدران آن را یکی از بهترین اقتباس‌ها از داستان دراکولا می‌دانند. داستان درباره یک خون‌آشام چندصد ساله است که به خاک انگلستان می‌آید تا هرج  و مرج ایجاد کند.

این فیلم به خوبی ترس، عشق و طنز را باهم ترکیب می‌کند که نتیجه‌ی بسیار خوبی دارد. این بهترین اثر فرانسیس فورد کاپولا نیست اما جزو یکی از کارهای برجسته او می‌باشد. این فیلم همچنین برروی استعداد و جذابیت‌های مونیکا بلوچی حساب باز می‌کند و نقش کوتاه اما چشمگیری را به عنوان یکی از سه عروس دراکولا دارد و بلوچی گفته است که بازی در این فیلم برای او یک نقطه عطف بود.

۷- Asterix & Obelix: Mission Cleopatra (سال انتشار: ۲۰۰۲)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

فیلم کمدی و ماجراجویانه Asterix & Obelix: Mission Cleopatra یکی از گزینه‌های مناسب برای تماشا با خانواده است. داستان این فیلم درباره شخصیت‌های دوست‌داشتنی آستریکس و اوبلیکس است که برای کمک نومربیوسِ طراح به مصر می‌روند تا برای کلئوپاترا یک قصر بسازند.

برخلاف نسخه‌ جدید این مجموعه یعنی Asterix & Obelix: The Middle Kingdom که نقد‌های بسیار پایینی دریافت کرد، فیلم Asterix & Obelix: Mission Cleopatra یکی از بهترین فیلم‌هایی است که از مجموعه کمیک‌های Asterix اقتباس شده است؛ این نسخه سرگرم‌کننده، مفرح و خنده‌دار است و در عین حال به منبع آن وفادار می‌باشد. در این فیلم نیز مونیکا بلوچی در نقش کلئوپاترا جذاب ظاهر می‌شود.

۶- فیلم The Apartment (سال انتشار: ۱۹۹۶)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

فیلم معمایی و عاشقانه The Apartment درباره مردی است که تازه نامزد کرده اما پس از دیدن عشق سابق خود، تلاش می‌کند تا دوباره به او نزدیک شود. این فیلم وسوسه‌های مردی را در مقابل آتش عشق قدیمی‌اش به تصویر می‌کشد.

فیلم The Apartment به کارگردانی ژیل میمونی تصویرسازی دیدنی‌ای دارد و با فضای عاشقانه‌اش بسیار سرگرم‌کننده است. با اینکه این فیلم چندان نقطه عطفی برای حرفه‌ی مونیکا بلوچی به حساب نمی‌آید اما همچنان فیلمی هیجان‌انگیز است که ارزش تماشا را دارد. همچنین باید گفت که این فیلم برداشتی از داستان A Midsummer Night’s Dream نوشته‌ی ویلیام شکسپیر است.

۵- فیلم Irreversible (سال انتشار: ۲۰۰۲)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

فیلم Irreversible بخاطر داستان دردناک، مضامین سنگین و خشونت بی‌پرده‌اش چندان فیلم قابل توصیه‌ای نیست اما بدون شک یکی از مهمترین فیلم‌های مونیکا بلوچی است. این فیلم توسط گاسپار نوئه کارگردانی شده و وقایع شب غم‌انگیزی در پاریس را روایت می‌کند که دو مرد در پی انتقام خشونت وحشیانه‌ای هستند که در قبال زنی که دوستش دارند صورت گرفته است.

با اینکه تماشای این فیلم سخت است، فیلم Irreversible بسیار خوب ساخته شده است و شاهد نقش‌آفرینی‌های دیدنی‌ای هستیم. داستان فیلم بصورت معکوس روایت می‌شود و داستانگویی بی‌نقصی دارد که تصویر بحث‌برانگیز و قابل تاملی را از فرانسه سال ۲۰۰۲ نشان می‌دهد و به مضامینی همچون تنهایی می‌پردازد. مونیکا بلوچی گفته است که در زمان ساخت این فیلم هیچکس تصور نمی‌کرد که این فیلم تبدیل به چنین اثری شود.

۴- فیلم The Man Who Sold His Skin (سال انتشار: ۲۰۲۰)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

یکی از فیلم‌های اخیر و تازه‌ی مونیکا بلوچی فیلم The Man Who Sold His Skin است. این فیلم درامی تفکربرانگیز درباره پناهنده‌ای سوری به اسم سَم است که بدن خالکوبی‌شده‌اش به عنوان یک اثر هنری زنده در موزه به نمایش در می‌آید که منجر به نتایج غافلگیر‌کننده‌ای می‌شود.

فیلم The Man Who Sold His Skin با داستان خلاقانه‌اش نشان می‌دهد که دنیای هنر چقدر می‌تواند سوء استفاده‌گر باشد و ارزش ناچیزی که اغلب برای مهاجران قائل می‌شوند. مونیکا بلوچی در این فیلم یکی از باورپذرترین و بهترین نقش‌آفرینی‌هاش را انجام می‌دهد.

۳- فیلم The Wonders (سال انتشار: ۲۰۱۴)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

داستان فیلم The Wonders در منطقه توسکانی روایت می‌شود و درباره یک خانواده زنبوردار است. آرامش این خانواده زمانی به هم می‌خورد که پسری مشکل‌دار پیدایش می‌شود و همچنین دختر خانواده می‌خواهد در یک مسابقه تلویزیونی شرکت کند.

فیلم The Wonders به کارگردانی آلیس رورواچر از لحاظ بصری دیدنی است و با اینکه داستان‌گویی آن به تنهایی آن را تبدیل به اثری قابل توصیه می‌کند، فیلمبرداری آن یکی از قوی‌ترین جنبه‌های این فیلم است که بیشتر به چشم می‌آید. این فیلم به سادگی هرچه تمام پیامی قابل تامل و صمیمانه‌ای را درباره عشق به خانواده منتقل می‌کند. مونیکا بلوچی در نقش میزبان برنامه تلویزیونی است و با لباس و موهای سفیدش مثل همیشه جذابیت خاصی را ارائه می‌دهد.

۲- فیلم The Passion of the Christ (سال انتشار: ۲۰۰۲)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

فیلم The Passion of the Christ ساعات پایانی عیسی مسیح را در روز مصلوب شدنش به تصویر می‌کشد. این فیلم درام مذهبی ترس و غم مریم مقدس، مریم مجدلیه (با بازی مونیکا بلوچی) و حواریون عیسی را پس از اینکه می‌فهمند عیسی مسیح محکوم به مرگ است را نیز نشان می‌دهد.

فیلم The Passion of the Christ مورد پسند همه نیست آن هم با وجود مضامین سنگین و خشونت بی‌پرده‌ای که نشان می‌دهد. هرچند باید به بازیگری مونیکا بلوچی در این فیلم توجه داشت؛ او در این نقش می‌درخشد و در عین آرامش اجرای قدرتمندی را ارائه می‌دهد که به روایت فیلم کمک می‌کند.

۱- فیلم Malèna (سال انتشار: ۲۰۰۰)

12 فیلم برتر مونیکا بلوچی - گیمفا سینما

پس از این همه سال، فیلم Malèna همچنان یکی از مهمترین فیلم‌های مونیکا بلوچی است. داستان این فیلم غم‌انگیز درباره پسر ۱۲ ساله‌ای که عاشق زن جذابی در یک شهر کوچک و سنتی در سیسیل می‌شود.

فیلم تاثیرگذار Malèna توسط جوزپه تورناتوره کارگردانی شده که فیلم Cinema Paradiso را نیز در کارنامه دارد. این فیلم نقدی اجتماعی را درباره نگاه ابزاری به زنان از طریق دیدگاه مردانه بیان می‌کند. این فیلم با اینکه در سال ۲۰۰۰ ساخته شده اما موضوعش همچنان مرتبط با جامعه‌ی امروزی است و بدون شک بخش بزرگ و مهمی از حرفه‌ی مونیکا بلوچی است.

منبع: Collider

برچسب‌ها:, , ,

نقد فیلم Ordinary Angels | داستان ناقصِ انسانیت -گیمفا سینما

Ordinary Angels یک فیلم درام آمریکایی به کارگردانی جان گان از فیلم نامه‌ای نوشته مگ تیلی و کلی فرمون کریگ است.

در این فیلم هیلاری سوانک با تجربه، آلن ریچسون تازه‌کار، نانسی تراویس و تامالا جونز به ایفای نقش پرداخته‌اند. این فیلم با الهام از یک داستان واقعی، یک آرایشگر محلی را نشان می‌دهد که کل شهر را گرد هم می‌آورد تا به یک پدر بیوه کمک کند تا جان دختر خردسالش که به شدت بیمار شده‌است را نجات دهد.

تا این بخش از اطلاعات فیلم مشخص می‌شود که ما با یک داستان انسانی و مهم طرف هستیم. اما آیا فیلم توانسته در حد ادعای خود ظاهر شود و انسانیت را مسئله ما بکند؟ آیا فیلم صرفا یک راوی از اتفاقاتِ افتاده است یا اثری است که می‌تواند جهان‌بینی نقادانه داشته باشد؟ این‌ها مسئله‌ای است که در ادامه به آن‌ها خواهم پرداخت.

نقد فیلم Ordinary Angels | داستان ناقصِ انسانیت -گیمفا سینما

سینما محل نزدیکی انسان به انسان است. فیلمسازان بزرگی نیز همچون چاپلین افسانه‌ای از همان ابتدا با این خط مشی فیلم ساخته و همواره در آثار او انسانیت مسئله بوده است. اما این انسانیت با یک نوعِ خاص از اخلاقیات نیز ترکیب می‌شود. هر مکتب اخلاقی، خوبی و انسانیت را به گونه‌ای متفاوت تعریف کرده و فیلم Ordinary Angels نیز با اخلاقیات مسیحی پا به عرصه گذاشته است. ما در این فیلم با خوب بودنی طرف هستیم که اخلاق مسیحی آن را نمایندگی می‌کند و شاید به همین دلیل نیز بعضی وقت‌ها در دام سانتیمانال‌بازی می‌افتد. بگذارید از شخصیت پردازی و خلق مسئله در فیلم Ordinary Angels آغاز کنیم. نخست مادری بیمار فوت می‌کند. زن آرایشگر مثلا معتاد در یک روزنامه خبر مرگ او را دیده و به محل برگزاری این مراسم می‌رود. در همین مرحله از فیلم ما با مشکلات بسیار زیادی طرف هستیم. نقطه عطف اول داستان لنگ است. حضور او در این مراسم که نه پُر رنگ بلکه بی معنی است. حضور او کوتاه، نگاه از بالا و حتی به نوعی خودخواهانه است. در سکانس قبلی زن آرایشگر که معتاد به الکل است در یک گردهمایی حضور پیدا کرده و به او می‌گویند که برای فرار از مشکلات خود یک معنا پیدا کن که تو را از مشکلاتت (در این زن الکل) دور کند. پس چیزی که من به شخصه در این فیلم دیدم؛ این موضوع نه یک انسانیت و خیرخواهی بلکه کمک آرایشگر به دختر بیمار از روی خودخواهی و صرفا برای دوری از مشکلاتش بود.

در ادامه فیلم نیز همین مشکلات وجود دارد. شخصیت زن آرایشگر با بازی نه چندان خوبِ هیلاری سوانک؛ اصلا ساخته نمی‌شود. هیچ معلوم نیست که او چگونه می‌تواند این همه کار را انجام دهد؟ چگونه در راضی کردن افراد کله گنده اینقدر موفق است و حتی یکبار هم شکست نمی‌خورد؟ ما چه چیزی از شخصیت او دیدم که بتوانیم این محکم بودن او را باور کنیم؟ در اواسط فیلم نیز می‌فهمیم که شارون یک پسر دارد و پسر نیز به دلایلی نه چندان روشن، از مادر متنفر است. این درحالی است که با نشان دادن همین موضوع در نیم پرده اول می‌شد شخصیت شارون را بهتر شناخته و با او همذات‌پنداری کرد.

در آن سوی داستان خانواده اشمیت را داریم که در آن تنها شخصیت دختر کوچک بیمار به خوبی ساخته شده است. او دختری بسیار بامزه، دوست داشتنی، گوگولی و عزیز است که دیدن بیماری او دل آدم را کباب می‌کند. این موضوع نیز تنها اتفاق مثبتی است که سازندگان Ordinary Angels از عهده آن برآمده‌اند.

در این خانواده شخصیت پدر یعنی اِد با بازی آلن ریچسون (که به تازگی در سریال ریچر درخشان ظاهر شده است) را داریم که شخصیت او نیز ضعیف است. اِد نوعی نگاهِ مازوخیستیِ ترحم طلب را دارد. گاهی نرم است گاهی سخت. گاهی دلش می‌خواهد این مشکل حل شود و گاهی خودش مانع حل آن می‌شود. پدر سخت‌کوشی است و چهره کارگر تنها چیزی است که در شخصیت اِد ساخته شده. البته لازم به ذکر است که او یک فقدان را هم حس می‌کند. زنش مُرده و مرگ او اِد را نابود کرده اما شخصیت زن نیز اصلا و ابدا ساخته نشده و ردپای او در فیلم بسیار سست است. پس وقتی من مرگ این زن را نه دیده و نه حس کرده‌ام، سوگواری اد نیز در من هیچ حسی را درگیر نمی‌کند. البته یک چیز از شخصیت اد به خوبی ساخته شده و آن رابطه پدر با دختر بیمار است. این رابطه انسانی، از روی عشق و بسیار تماشایی است.

شخصیت آخری که نظر بنده را جلب کرد، مادر اد است. مادربزرگ داستان ما صرفا به دلیل واقعی بودن داستان در فیلم حضور دارد و شاید اگر داستان واقعی نمی‌بود اصلا این مادربزرگ وجود نمی‌داشت. در او نه حس مادربزرگی وجود دارد و نه کمک او به بچه‌ها حس می‌شود. این درحالی است که کمک شارون بسیار هم حس می‌شود، خب چرا کمک مادربزرگ حس نمی‌شود؟ از طرفی هم همین مادربزرگ در انتهای داستان به پسرش اد ‌گفت که نمی‌توانی به موقع بچه را به بیمارستان برسانی پس ولش کن، بگذار بچه‌ای دیگری پیوند بزند، مال ما می‌ماند برای کی؟ دو سال دیگر! این دیالوگ و عمل از سوی مادربزرگ به قدری سورئال بود که هیچ نیازی به هیچ توضیحی نیست.

نقد فیلم Ordinary Angels | داستان ناقصِ انسانیت -گیمفا سینما

قطعا بسیاری از دوستان می‌خواهند درباره کیفیت تکنیکی Ordinary Angels نیز بدانند. Ordinary Angels یک کارگردان مسیحی نه چندان کاربلد دارد. این کارگردان که جان گان نام دارد هم خودش از بابت چهره شبیه عیسی مسیح است و هم هرچه که ساخته مسیحی است. در این فیلم نیز هرچه زور در توان داشت زد که نجات این دختر بدبخت را معجزه بداند. کارش با دوربین آنچنان خوب نیست. دوربین او در اکثر زمان فیلم حالت سکون داشت و در صحنه‌های هیجانی نیز این سکون وجود داشت. کارگردان چندین‌بار صدا را فید کرده و دم دستی بودن این موضوع در مونتاژ و دکوپاژ نشان دهنده این موضوع است که آقای جان گان تکنیک را هم بلد نیست. بازی گرفتن از بازیگر را هم بلد نیست. خانم هیلاری سوانک که بازیگر بسیار درخشانی است، در این فیلم اصلا خوب نیست و اگر هم خوب باشد در حدی نیست که ما می‌شناختیم. از طرفی آلن ریچسون هم در حالت ضعیف خود قرار دارد و نتوانسته آشوب درونی پدری که فرزندش در شرف مرگ است را نشان دهد.

بحث فیلمنامه نیز همین است. روایت داستان ناقص، پیرنگ داستان غلط و حتی دیالوگ‌ها نیز بسیار ابتدایی و پیش پا افتاده هستند. کاراکترها ساخته نشده و نویسندگان به زور آن دختر کوچک بامزه فیلم را سرپا نگه داشته‌اند.

نقد فیلم Ordinary Angels | داستان ناقصِ انسانیت -گیمفا سینما

یک موضوع دیگر نیز وجود دارد که قابل بحث است. همان‌طور که در ابتدای مقاله گفتم Ordinary Angels درباره انسانیت است. البته این انسانیت با نگاه از بالای مخاطب و اخاذی احساسی ترکیب شده اما شاید به صورت ناخودآگاه حامل پیام مهمی است. این دختر کوچک بامزه دوست داشتنی شارون را داشت که برایش قهرمان‌بازی کند. حال تصور کنید که کسی این شارون را درون زندگی خود ندارد. چه کسی قرار است به او کمک بکند؟ دولت در این وسط کجا بود؟ چرا کسی از ارگان‌های دولتی برای کمک به این دختر نیامد؟ هواپیما را شخص معمولی، پول را شخص معمولی و… جمع‌آوری کردند، پس دولت چه کرد؟

حال Ordinary Angels سعی کرد کت و شلوار پوش‌های بورژوازی را مهربان نشان بدهد که مثلا از ۴۰۰ هزار دلار خود گذشتند که من بعید می‌دانم همچین چیزی را، اما سوال این است که آیا به راستی هزینه درمان یک انسان همین‌قدر است؟ اگر پول نداشته باشد چه؟ چرا کسی داستان بیمارانی که پول نداشتند و سال‌هاست که مُرده‌اند را نمی‌سازد؟

حال من نمی‌دانم که چقدر آگاهانه این اتفاق افتاده اما Ordinary Angels یک نقد اساسی کرد از وضعیت بیمارستان‌ها. از وضعیت هزینه بالای درمان. از اینکه دولت برای این دختر کوچک ارزشی قائل نیست. نقدی از انسانیت و کمکی که قانونی نشده و نیازمند ترحم است وگرنه در این جوامع کار بیمار بی پول تمام است.

نقد فیلم Ordinary Angels | داستان ناقصِ انسانیت -گیمفا سینما

در پایان می‌شود گفت که فیلم Ordinary Angels چیز خاصی نیست. اثری است ساده با روایت ناقص و ضعیف که بازیگرانش هم آن را جدی نگرفته‌اند. Ordinary Angels پُر است از اخاذی احساسی و شاید یادآوری پیام انسانیت در این دنیای زمخت. Ordinary Angels را صرفا از روی وقت‌کشی می‌شود دید و وگرنه اثری جالب نیست و تنها در یکی دو مورد می‌شود آن را فیلم حساب کرد.

برچسب‌ها:, , , , , , , ,

نقد فیلم Perfect Days | درس فیلمسازی وندرس

فیلم Perfect Days محصول سال ۲۰۲۳ و ساخته ویم وندرس می‌باشد که مورد توجه نسبتا خوبی نیز قرار گرفته است.

فیلم Perfect Days یا روزهای بی‌نقص (کامل) را شخصی به نام ویم وندرس ساخته است. کارگردانی آلمانی که تجربه بسیار زیادی داشته و سابقه کارگردانی هشتاد و نه اثر گوناگون از جمله فیلم بلند، فیلم کوتاه و موزیک ویدیو را در کارنامه دارد. از مهم‌ترین و مورد توجه‌ترین آثار ویم وندرس می‌توان به فیلم‌های Wings of Desire محصول ۱۹۸۷ و Paris, Texas محصول ۱۹۸۴ اشاره کرد. وندرس این بار فیلم و قصه خود را به شرق آسیا و کشور ژاپن آورده و قصد دارد تا فیلمی تماما درام و البته ساده را با قصه‌ای جمع و جور و البته کاراکتری در محوریت آن روایت کند.

Perfect Days همانطور که گفته شد نه اثر پیچیده‌ای است و نه ادعاهای عجیب و غریب و یا پیام و مفهوم فراتر از توان خود دارد. اما چرا چنین چیزی حائز اهمیت می‌باشد؟ به دلیل آنکه قصه و کاراکتری که در فیلم Perfect Days وجود دارد، کاملا پتانسیل خراب شدن این اثر و تبدیل آن به فیلم پر از ادا و شعار توام با تلاش برای خرید حس ترحم مخاطب شود، اما ابدا در چنین مسیری حرکت نمی‌کند و به خوبی موفق است تا خود را از این دام و تله دور نگه دارد.

نقد فیلم Perfect Days | درس فیلمسازی وندرس - گیمفا

فیلم Perfect Days قصه مردی میانسال به نام هیرایاما را روایت می‌کند که در حال زیستن یک زندگی روتین و روزمره بوده و در شهر توکیو به عنوان یک نظافتچی سرویس بهداشتی مشغول به کار است. همانطور که گفته شد در نگاه اول شاید قصه جوری بنظر برسد که قرار است فیلمی پر از بدبختی و آه و اندوه را تماشا کنیم اما هیرایامای فیلم ویم وندرس جوری شخصیت‌پردازی شده و شکل می‌گیرد که حتی شغلی مثل نظافت سرویس بهداشتی که شاید ذاتا از نظر اجتماع شغلی با لول بسیار پایین باشد را برای مخاطب خود مهم و اساسی جلوه می‌دهد.

این اتفاق از پس کاراکتری برمی‌آید که با نوع رفتار خود و تعهدی که نسبت به کارش دارد مخاطب را نیز با خود همراه می‌کند. هیرایاما فردی ساکت است که به ندرت صدای او را در مدت زمان دو ساعته فیلم می‌شنویم و او معمولا با حرکات سر با اطرافیان خود ارتباط حداقلی مورد نیازش را برقرار می‌کند و در کنار آن لبخندی دلنشین و زیبا دارد که تا پلان پایانی فیلم همراه او است و دیدن روزمره او را جذاب‌تر می‌کند. فیلم در نیم ساعت تا چهل دقیقه ابتدایی خود مشغول به تصویر کشیدن زندگی روزمره و روتین هیرایاما برای مخاطب است.

او هر روز صبح پس از بیدار شدن از خواب سری به باغچه کوچک و جمع و جور خود زده و به گیاهانش آب می‌دهد، سپس لباس فرم کار خود را به تن کرده و بعد از گرفتن یک قهوه از دستگاه روبروی درب خانه‌اش سوار بر ماشین کوچک خود شده تا به محل کار برود. در طول این مسیر او آهنگ‌های قدیمی را در قالب نوار کاست گوش می‌دهد. پس از بازگشت از سر کار به حمام رفته و به کافه می‌رود تا نوشیدنی همیشگی خود را بخورد. هیرایاما پیش از خواب چند صفحه‌ای کتاب خوانده و به خواب می‌رود تا فردا دوباره همین روال را عینا تکرار کند. اما او در محل کار خود چگونه رفتار می‌کند؟ او به کار خود بسیار متعهد بوده و طوری با وسواس و دقت تمیزکاری می‌کند که گاهی فراموش می‌کنید که در حال نظافت سرویس بهداشتی است.

نقد فیلم Perfect Days | درس فیلمسازی وندرس - گیمفا

این رفتارهای منظم روزانه، تمیزی و آراستگی همیشگی او و دقت تمام در کارش باعث می‌شود تا شغل او برای ما نیز پر اهمیت شود چرا که برای شخص او اینگونه است. او از این زندگی روزمره خود لذت می‌برد و هر روز صبح با یک لبخند در کلوزآپ از خانه خارج می‌شود تا دوباره همان کارهایی را تکرار کند که دیروز انجام داده بود اما این شادابی و روی خوش این کاراکتر تماشای تمام این روزمرگی را برای مخاطب لذت‌بخش می‌کند.

اما فیلم چگونه این روزمرگی و دقت هیرایاما در کارش را از آن چیزی که هست بیشتر بولد می‌کند؟ با قرار دادن یک همکار جوان سر به هوا به اسم تاکاشی در کنار او که سرسری و نصفه و نیمه کار می‌کند و قرار گرفتن این دو کاراکتر در کنار یکدیگر، هیرایاما را بیشتر و بیشتر برای ما شکل می‌دهد.

مهم‌ترین نکته درباره فیلم Perfect Days که آن را تبدیل به اثری خوب کرده و از ادا و ترحم و آزار مخاطب دور می‌کند، تصمیم درست فیلم در روایت است. فیلمساز در هیچ صحنه‌ای کاراکتر اصلی و مخاطب را با یک سرویس بهداشتی کثیف و منزجرکننده یا چندش‌آور روبرو نمی‌کند تا از آن طریق بخواهد برای کاراکتر خود ترحم و دلسوزی کاذب بخرد. از طرف دیگر همه می‌دانیم که قطعا حقوق و شرایط مالی برای یک نظافتچی سرویس بهداشتی بسیار معمولی است اما فیلم حتی یک مرتبه در مدت زمان دو ساعته خود مشکل مالی کاراکتر اصلی را به رخ مخاطب نمی‌کشد و شعار نمی‌دهد.

نقد فیلم Perfect Days | درس فیلمسازی وندرس - گیمفا

این زندگی روزمره هیرایاما که فیلم به درستی برای ساخت کاراکتر بر روی آن تمرکز دارد، بر اثر عوامل و اتفاقاتی دچار اختلال می‌شود و کاراکتر محبوب ما حال به دلایل مختلفی کمی از آن زندگی خط‌کشی شده و مورد علاقه خود فاصله می‌گیرد. این اتفاق سه بار رخ می‌دهد که در این فیلمنامه می‌توان آن‌ها را سه نقطه عطف فیلم دانست که کاراکتر را به چالش می‌کشند تا واکنش او را نسبت به این چالش‌ها ببینیم. اولی جایی است که تاکاشی برای بیرون رفتن از او کمک و پول می‌خواهد، بار دوم جایی است که خواهرزاده‌اش نزد او می‌آید و بار سوم در پایان فیلم و با اولین تجربه سیگار کشیدن او رخ می‌دهد.

از بین این سه اما، نقطه عطف دوم یعنی حضور خواهرزاده مهم‌تر از سایر اتفاقات است که هیرایاما بیشترین دیالوگ را نیز در همین زمان داشته و در بقیه دقایق فیلم اکثرا ساکت است. دختر نوجوانی که به دلیل اختلاف با مادرش به طور ناگهانی جلوی درب خانه دایی خود یعنی هیرایاما ظاهر می‌شود و می‌گوید قصد دارد تا با او زندگی کند. در طول مدت اقامت کوتاه او در خانه هیرایاما، متوجه می‌شویم که ظاهرا کاراکتر اصلی قصه با خواهرش نیز چندان رابطه خوبی نداشته و اذعان می‌کند که آن دو از دو جهان متفاوت هستند. هنگامی که خواهر او را می‌بینیم این موضوع بیشتر برایمان آشکار می‌شود. او با ماشینی گران قیمت به دنبال دخترش آمده و از برادر خود می‌پرسد که آیا واقعا به کار نظافت سرویس بهداشتی مشغول است؟ ظاهرا تعریف این خواهر و برادر از زیستن و دنیا بسیار متفاوت است.

نقد فیلم Perfect Days | درس فیلمسازی وندرس - گیمفا

نکته مهم‌تر آنکه در فیلم Perfect Days هیچ نیازی نداریم تا پیشینه خاصی از هیرایاما یا مثلا رابطه او با دیگران و خواهرش ببینیم، هر چه در فیلم هست کافی است. شخصیت‌پردازی به این معنا نیست که باید حتما پیشینه، پدر و مادر و شماره ملی یک کاراکتر را بدانیم، خیر ساخت کاراکتر به همین سادگی و پیچیدگی است! نظافتچی ساده‌ای که اهل مطالعه، عکاسی از گیاهان، پرورش گیاه، نظافت روزانه و متعهد به کار خود بوده و از این روزمرگی لذت می‌برد. همین فرمول کاراکتری می‌سازد که باعث می‌شود تا ما نیز از تماشای روزمرگی او لذت ببریم و در واقع این کاراکتر ما را وادار به انجام این کار می‌کند.

در پایان باید گفت فیلم Perfect Days یا روزهای بی‌نقص اثری به شدت دلنشین و تماشایی است که به جای آنکه با این قصه خطرناک تبدیل به فیلمی آزاردهنده و نجس شود، تبدیل به اثری لذت‌بخش شده است که با ساخت کاراکتری به نام هیرایاما همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند.

برچسب‌ها:, , , , , ,

آخر هفته چه فیلم و سریالی ببینیم؟ از Godzilla x Kong: The New Empire تا Sting

این آخر هفته قرار است به معرفی فیلم Godzilla x Kong: The New Empire، فیلم The Ministry of Ungentlemanly Warfare و فیلم Sting بپردازیم.

مجموعه فیلم‌های هیولایی کمپانی لجندری در سال‌های اخیر توانستند طرفداران بسیار زیادی را به سینماها بکشانند و جدیدترین فیلم این مجموعه یعنی فیلم Godzilla x Kong: The New Empire نیز همین گونه بوده و توانسته مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد، فیلمی که دنباله‌ای برای رویارویی قبلی کونگ و گودزیلا است و حالا همکاری آن‌ها را نشان می‌دهد.

در این مطلب از سری مطالب «آخر هفته چه فیلم و سریالی ببینیم» به معرفی فیلم The Ministry of Ungentlemanly Warfare می‌پردازیم، اثری که جدیدترین فیلم اکشن از گای ریچی و با هنرنمایی هنری کویل در نقش اصلی است. در پایان نیز از فیلم ترسناک Sting خواهیم گفت.

فیلم Godzilla x Kong: The New Empire

فیلم godzilla x kong the new empire
فیلم Godzilla x Kong: The New Empire

عوامل سازنده: فیلم «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» جدیدترین فیلم هیولایی از این فرنچایز از کمپانی لجندری و برادران وارنر به شمار می‌رود که سکان کارگردانی آن را آدام وینگارد در دست داشته و دنباله‌ای برای فیلم Godzilla vs. Kong محصول سال ۲۰۲۱ و پنجمین فیلم در مجموعه فیلم‌های Monsterverse است. این اثر سینمایی همچنین ۳۸ مین فیلم از گودزیلا و ۱۳ مین فیلم از کونگ است.

داستان و بازیگران: ربکا هال، برایان تایری هنری، دن استیونز، کایلی هاتل، الکس فرنز و فالا چن از جمله بازیگران حاضر در فیلم «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» هستند. ربکا هال، برایان تایری هنری و کایلی هاتل نقش‌های خودشان از فیلم قبلی را بازآفرینی می‌کنند. در این فیلم، کونگ با موجودات بیشتری از گونه خودش در زمین توخالی مواجه می‌شود و باید بار دیگر با گودزیلا همکاری کند تا بتواند جلوی رهبر ظالم این موجودات و همچنین هیولایی بسیار قدرتمند که به دنبال آمدن به سطح زمین است را بگیرد.

آیا فیلم «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» ارزش دیدن دارد؟ فیلم «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» همان‌طور که از آن انتظار می‌رفت، تجربه تماشای هیولایی محض را ارائه می‌کند و چیز دیگری برای ارائه کردن ندارد. اگر از فیلم‌های این مجموعه خوشتان آمده است و فیلم‌های قبلی را دوست داشتید، از تماشای این فیلم تازه نیز لذت خواهید برد.

این اثر سینمایی مدتی کوتاه پس از فیلم Godzilla Minus One اکران شد و بسیاری از افراد نیز آن را با این فیلم مقایسه کردند و انتقادهایی به این اثر تازه داشتند. برخی نیز بیان کردند که فیلم «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» همانند یک فیلم ابرقهرمانی است ولی با این وجود توانسته نبردهای هیولایی بسیار خوبی را ارائه کند. مطمئنا کسانی که از تماشای نبردهای این تایتان‌های عظیم لذت می‌برند، باید به تماشای این فیلم تازه بنشینند.

فیلم The Ministry of Ungentlemanly Warfare

فیلم the ministry of ungentlemanly warfare
فیلم The Ministry of Ungentlemanly Warfare

عوامل سازنده: فیلم «وزارت جنگ ناجوانمردانه» اثری در ژانر جاسوسی، اکشن و کمدی است که سکان کارگردانی آن را گای ریچی در دست داشته و خود وی نیز فیلم‌نامه آن را بر اساس کتابی به نام Churchill’s Secret Warriors: The Explosive True Story of the Special Forces Desperadoes of WWII محصول سال ۲۰۱۴ به قلم دیمین لوئیس نوشته است. این اثر سینمایی داستانی به شدت تخیلی از عملیات پست‌مستر را روایت می‌کند.

داستان و بازیگران: فیلم «وزارت جنگ ناجوانمردانه» بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده ولی به مقدار قابل توجهی در آن جنبه‌های غیر واقعی و مبالغه اضافه شده است. این اثر داستان گروهی از افراد زبده را دنبال می‌کند که به صورت مخفی و غیرقانونی توسط چرچیل مأمور می‌شوند تا زنجیره تأمین زیردریایی‌های آلمان را قطع کنند. این در حالی است که در این مأموریت خودشان باید با مشکلات بسیار زیادی دست و پنجه نرم کنند. هنری کویل، آلن ریچسون، آیزا گونزالس، هنری گلدینگ، الکس پتیفر، فردی فاکس و هیرو فاینز تیفین از جمله بازیگران حاضر در این اثر سینمایی هستند.

آیا فیلم «وزارت جنگ ناجوانمردانه» ارزش دیدن دارد؟ فیلم «وزارت جنگ ناجوانمردانه» توانسته داستانی واقعی را به یک فیلم اکشن با هیجان بالا و جذاب تبدیل کند و بدون شک یک اثر موفق دیگر در کارنامه هنری گای ریچی به شمار می‌رود. با این حال، ناگفته نماند که این اثر سینمایی از داستان و اکشن اغراق شده بهره برده که شاید برای برخی غیرمنطقی به نظر برسد.

گای ریچی در این اثر سینمایی میزان قابل توجهی از اکشن اغراق شده را با کمدی ترکیب کرده و نتیجه آن نیز ممکن است سرگرم‌کننده باشد اما سبب شده تا داستان فیلم آن تأثیرگذاری لازم را نداشته باشد. با اینکه بازیگران نقش‌آفرینی خوبی داشتند اما تعداد زیاد بازیگران و همچنین پیچیدگی خط داستانی آن سبب شده تا فرصت درخشش به آن‌ها داده نشود.

فیلم Sting

فیلم sting
فیلم Sting

عوامل سازنده: فیلم «نیش» اثری ترسناک به کارگردانی و نویسندگی کیا روآک ترنر است که در سال ۲۰۲۴ میلادی روی پرده سینماها اکران شده است.

داستان و بازیگران: این اثر سینمایی با هنرنمایی رایان کور، آلیلا براون، پنه‌لوپه میچل، رابین نوین، نونی هازلهرست، سیلویا کولوکا و تعدادی دیگر است. این فیلم داستان دختر جوانی را دنبال می‌کند که یک عنکبوت بیگانه را پرورش می‌دهد و بزرگ می‌کند، عنکبوتی که مجتمع آپارتمانی آن‌ها را به وحشت می‌اندازد.

آیا فیلم «نیش» ارزش دیدن دارد؟ فیلم «نیش» مطمئنا می‌تواند با داستان خودش درباره این موجود مخوف و دلهره‌آور، طرفداران ژانر وحشت را راضی نگه دارد، حتی اگر داستان آن به نحوی نیست که در ذهن مخاطب باقی بماند و پس از پایان فیلم و بعد از گذشت مدتی آن‌ها را به وحشت بیندازد. این اثر سینمایی تجربه تماشای یک باره خوبی را ارائه می‌دهد اما فراتر از آن نیست و به اثری ماندگار در ژانر بسیار شلوغ ترسناک تبدیل نمی‌شود.


منبع: گیمرسه

BADMANپروفسور بی سواد
برچسب‌ها:, , , , , , , , , , ,

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4

مجموعه انیمیشن Kung Fu Panda با نام فارسی «پاندای کونگ فو کار» یکی از بهترین و خاطره‌انگیز‌ترین مجموعه‌های انیمیشنی تاریخ محسوب می‌شود. اکنون در سال ۲۰۲۴ پس از وقفه‌ای ۸ ساله، قسمت چهارم این مجموعه هم ساخته شده است.

در سال ۲۰۰۸، اولین قسمت «پاندای کونگ فو کار» اکران شد. قسمت اول به کارگردانی مارک آزبرن و جان استیونسون، تبدیل به یکی از کلیشه‌شکن‌ترین آثار زمان خود و یکی از جذاب‌ترین انیمیشن‌های هزاره جدید شد. داستان خاص یک پاندای چاق، که آرزوی تبدیل شدن به یک افسانه و قهرمان کونگ فو را در ذهن خود محبوس نگه می‌داشت و به دلیل شرایط جسمانی و محیطی‌اش از حرکت به سمت رویایش دست برداشته بود. اما ناگهان تقدیر او را به راه کونگ فو آورد و «پو» فرصت رسیدن به آرزوی چندین ساله‌اش را غنیمت شمرد. بدون هیچ تردیدی، «پو» یکی از ماندگار‌ترین شخصیت‌های انیمیشنی تاریخ سینما محسوب می‌شود. پاندایی دوست داشتنی، که تمام عواطف مخاطب خود را برای همذات پنداری، به کار می‌گیرد.

پس از موفقیت چشم‌گیر و همه جانبه «پاندای کونگ فو کار» – در باکس آفیس با فروش فراتر از ۶۰۰ میلیون دلاری خود غوغا کرد و از نظر منتقدان هم اثری قابل تحسین واقع شد که در اسکار و گلدن گلوب هم به عنوان نامزد بهترین انیمیشن سال معرفی شد- سازندگان به سراغ ساخت قسمت دوم این مجموعه رفتند. در قسمت دوم، جنیفر یو نلسون کارگردانی این انیمیشن را برعهده گرفت و موفق شد یکی از خاص‌ترین انیمیشن‌ها را ارائه دهد. در این قسمت، که گیرمو دل توروی بزرگ هم به عنوان مشاور همکاری داشت، داستان به شکلی تاثیرگذار به گذشته «پو» پرداخت. اتمسفر «پاندای کونگ فو کار ۲»، اتمسفر خاصی بود که فضایی نسبتا دارک و همراه با وحشت را در دل خود گنجانده بود.

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 2 | لرد شن

موفقیت‌ها، در قسمت دوم هم ادامه داشت و این انیمیشن حتی به فروشی فراتر از قسمت اول دست یافت و در بین نامزد‌های بهترین انیمیشن اسکار هم جا پیدا کرد. بنابراین سازندگان به سراغ ساخت قسمت سوم رفتند تا به نوعی یک سه‌گانه را تکمیل کنند. قسمت سوم اگرچه از خیلی جهات نسبت به ۲ قسمت ابتدایی افت داشت، اما کماکان اثری جذاب، سرگرم کننده و قابل قبول بود که به موضوع خانواده پرداخت. قسمت سوم می‌توانست نقطه پایان این سه‌گانه باشد و چیزی وجود نداشت که برای بیننده طرح مسئله کند. (در حالی که در قسمت اول و دوم، به وضوح ساخت قسمت بعدی قابل انتظار و قابل دفاع بود.) با این حال، استودیوی انیمیشن سازی دریم ورکس، همانند کمپانی‌های امروزی، برای کسب درآمد بیشتر و گسترش این فرنچایز، پس از ۸ سال دست به ساخت دنباله آن زد. دنباله‌ای که ظاهرا غیر ضروری می‌آمد. در ادامه به نقد و بررسی این اثر خواهم پرداخت.

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 4 | پو

همان طور که در مقدمه ذکر کردم؛ هر ۳ قسمت اول، به دلیل همپوشانی‌هایی که با یکدیگر داشتند در بسیاری از پیرنگ‌ها و خرده پیرنگ‌ها مکمل یکدیگر بودند و هر قسمت، ساخت قسمت دیگر را توجیه می‌کرد. مثلا در نسخه اصلی سال ۲۰۰۸، بینندگان علاوه بر اینکه خواهان تماشای ادامه ماجراجویی‌های این پاندای دوست داشتنی بودند؛ کنجکاو بودند تا درباره گذشته پو اطلاعاتی کسب کنند چرا که در قسمت اول، نسبت پو با «بابا شله پز» سوال برانگیز بود. به همین مناسبت داستان قسمت دوم به گذشته و بچگی پو مرتبط بود.

همچنین پس از تماشای قسمت دوم، علاوه بر آن صحنه پس از تیتراژ که بیننده را مشتاق تماشای قسمت سوم کرد، بینندگان دوست داشتند تا دلیل انتخاب پو به عنوان «جنگجوی اژدها» بیشتر موشکافی شود و این اتفاق در قسمت سوم و ماجرا‌های استاد اوگ‌وی افتاد.

اما قسمت سوم، تکمیل کننده سه‌گانه «پاندای کونگ فو کار» بود و سازندگان، اثر را به گونه‌ای به پایان رسانده بودند که گویا با پایان این فرنچایز روبه‌رو هستیم. بنابراین تا سال‌ها، بینندگان انتظار ساخت قسمت‌های بعدی را نداشتند. اما این اتفاق افتاد و مایک میچل سکان کارگردانی قسمت چهارم را برعهده گرفت.

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 4 | پو

داستان «پاندای کونگ فو کار ۴» به وقایع پس از قسمت سوم می‌پردازد. جایی که پو طبق گفته استاد اوگ‌وی، به عنوان رهبر معنوی درّه صلح انتخاب شد. حالا او باید یک جنگجوی اژدهای جدید تربیت کند. در همین حال یک ساحره آفتاب پرست- که قابلیت تبدیل خودش به هر شکل دیگری را دارد- قصد دارد تا قلمروش را گسترده‌تر کند و دره صلح را هم در نور ببیند.

در ابتدای «پاندای کونگ فو کار ۴» با تای‌لانگ روبه‌رو می‌شویم و هر چقدر داستان پیش می‌رود متوجه می‌شویم که با اثری روبه‌رو هستیم که شبیه به Doctor Strange 2 مارول است! در واقع در سینمای امروزی، مولتیورس و جمع کردن کاراکتر‌ها در یک فیلم واحد، بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد و سازندگان در این قسمت سعی داشته‌اند تا از چنین چیزی استفاده کنند. البته استفاده آنها از این کاراکتر‌ها انتظارات به مراتب بیشتری را در طول فیلم به وجود می‌آورد که متاسفانه اکثرا بی حاصل باقی ماند!

در «پاندای کونگ فو کار ۴» پنج آتشین حضور ندارند! نبود این کاراکتر‌ها واضحا به پیشبرد داستان و محبوبیت اثر لطمه می‌زند. اما اگر سازندگان اندکی فرصت طلب بودند می‌توانستند از همین نقطه ضعف یک نقطه قوت بسازند و همین موضوع را تبدیل به یک نقطه تمایز با آثار قبل کنند. در حقیقت بخشی از ران تایم ۳ قسمت پیشین، در اختیار گروه پنج آتشین بود و حالا با نبود آنها، این زمان خالی شده و سازندگان می‌توانستند از آن برای شخصیت پردازی بیشتر و بهتر ۲ کاراکتر جدید خود (ژِن: روباه / آفتاب پرست: ویلن) استفاده کنند اما در کمال تعجب شخصیت پردازی‌های این ۲ کاراکتر، به پاشنه آشیل و بزرگترین ضعف این قسمت تبدیل شده است!

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 4 | ژِن

ویلن فیلم، آفتاب پرست است که قابلیت تبدیل شدن به اشکال گوناگون را دارد. چنین ویلنی فرصتی را فراهم کرده تا کامئو‌هایی از شخصیت‌های گوناگون قسمت‌های پیشین ببینیم. ایده‌ی شخصیتی با توانایی تغییر ظاهر و گرفتن ظاهر فردی دیگر، ایده جدیدی نیست و بار‌ها در آثار گوناگون (از جمله در فیلم ماندگار ترمیناتور ۲) تکرار شده است. اما چنین ایده‌ای در این فرنچایز استفاده نشده بود و بینندگان انتظار تماشای اتفاقات جذابی را داشتند که متاسفانه همان طور که گفتم، این انتظارات برآورده نشد. در حقیقت از قدرت و پتانسیل همین ویلنِ ناقص هم به درستی استفاده نشد و به نظرم حضور چنین ویلنی در این قسمت (با توجه به اینکه قرار است دنباله‌های بعدی هم ساخته شود) زود بود و باعث شد زمینه‌چینی‌های لازم برای این اتفاق رخ ندهد و این پتانسیل هدر رود! در واقع تا نیمه فیلم، این ویلن غائب است و صرفا موقعی وارد فیلم می‌شود (به جز سکانس ابتدایی این شخصیت) که پو در حال نبرد با اوست! چنین چیزی برای یک ویلن اتفاق بسیار بدی است! در نسخه‌های قبل، به لطف فلش بک هم که شده، ما شاهد پیشینه ویلن‌ها و انگیزه‌هایشان برای تبدیل شدن به ویلن بودیم. اما در این اثر، هیچ انگیزه و حتی بهانه قابل قبولی برای پذیرش این ویلن وجود ندارد! ویلنی که شخصیت پردازی بسیار ضعیفش، در دیالوگ‌هایش بیش از پیش عیان می‌شود! قطع به یقین، شخصیت آفتاب پرست، ضعیف‌ترین کاراکتر ویلن مجموعه فیلم پاندای کونگ فو کار است و حتی در رتبه‌ای پایین‌تر از «ژنرال کایلِ قسمت سوم» می‌ایستد!

پس از اینکه استاد اوگ‌وی در قسمت سوم، عصای سحر آمیزش را به پو هدیه داد و او را به عنوان رهبر معنوی درّه صلح انتخاب کرد؛ چالش پو جدایی از مقام جنگجوی اژدها و پیدا کردن جانشنیی برای خود است. در طی این قسمت قرار است تا پو برای خود جانشینی انتخاب کند. به دنبال همین موضوع کاراکتر جدیدی به نام ژِن وارد می‌شود که روباهی فریبکار است که قصد دزدیدن عصای سحرآمیز استاد اوگ‌وی را دارد. از همان ابتدا مشخص است که سازندگان نسبت به این شخصیت حسّ نزدیکی دارند. ژِن خیلی ساده و بدون سر و صدا وارد کاخ یشم می‌شود و با پو درگیر می‌شود و پس از نبردی پایاپای نهایتا پو او را به زندان می‌اندازد. سپس ژِن موفق می‌شود پو را قانع کند تا به شهری بروند که آفتاب پرست در آن‌جا حضور دارد.

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Pamda 4 | آفتاب پرست

هشدار اسپویل

با اینکه در فلش بک و در دیالوگ‌ها اشاره می‌شود که ژِن، دختری از طبقه فقیر جامعه بوده که بی پناه و بی سرپرست در یک جامعه کثیف رها شده، و این پیشینه سعی در شخصیت پردازیِ او و سمپاتیک کردنش برای مخاطب دارد اما در عمل چنین چیزی آن جور که باید و شاید اتفاق نمی‌افتد. به همین دلیل سازندگان، خشت اول را کج بنا می‌نهند. در ادامه با یک پیچش داستانی، متوجه می‌شویم که ژِن از همان ابتدا طبق نقشه آفتاب پرست (که سرپرست و استاد او محسوب می‌شود) گام برداشته و کل هدفش از این سفر، گرفتن عصای جادویی از پاندا و سپردن آن به آفتاب پرست است. چنین پیچشی علاوه بر اینکه باعث ایجاد هیجان در داستان می‌شود، دلیل حضور ناگهانی او در کاخ یشم و آشنایی‌اش با پو را هم توجیه می‌کند. همچنین این پیچش با ذات این کاراکتر (روباه) همخوانی دارد. همه چیز تا اینجا درست است تا اینکه می‌بینیم به یکباره در یک صحنه، نظر ژِن به کلی عوض می‌شود و قصد دارد تا پو را نجات دهد! این موضوع به هیچ وجه در پرداخت شخصیت و روابط آنها در فیلمنامه، در نیامده است و باعث می‌شود اقدامات او برای بیننده غیرقابل قبول باشد. اگر سازندگان قصد داشتند با این اتفاق، تاثیر مهربانی و قلب صاف پو بر روی ژِن را به نمایش بگذارند می‌بایست قوس شخصیتی ژِن را به شکلی درست اجرا می‌کردند که متاسفانه این اتفاق رخ نداد و قوس شخصیتی ژِن به شدت ظاهری و سطحی است. اما نکته غیر قابل قبول دیگر، این است که در پایان اثر، پو ژِن را به عنوان جنگجوی اژدها معرفی می‌کند! چنین انتخابی به این شکل و با این عجله، باعث می‌شود پایان بندی اثر زیر سوال برود و آینده این فرنچایز در هاله‌ای از ابهام قرار بگیرد! 

پایان اسپویل

نکته عجیب این قسمت، در حاشیه بودن کاراکتر استاد شی فو است. استاد شی فو در این انیمیشن فقط حضور دارد تا کمی نصیحت کند و در بقیه صحنه‌ها هم از جدیّت او به عنوان کمدی استفاده می‌شود! اگر چنین رویکردی برای استاد اوگ‌وی در انیمیشن اول جواب داده است؛ مشخصا این ایده برای استاد شی‌فو در قسمت چهارم جواب نمی‌دهد چرا که بینندگان با او آشنا هستند و انتظار نقش کاریزماتیک‌تر و پرررنگ‌تری را از او دارند!

یکی از ضعف‌های پاندای کونگ فو کار ۴ نداشتن مضمون مشخص و ناتوانی در ارائه محتوایی منسجم است. یکی از نقاط قوتِ سه اثر پیشین، مضمون بوده است. قسمت اول به “خودباوری” تاکید داشت. قسمت دوم به “رودررویی با گذشته و فراموشی آن” پرداخت. قسمت سوم هم اگرچه نتوانست همانند قسمت اول و دوم در زیرمتن خود درخشان ظاهر شود ولی به مفهوم “خانواده و تیم بودن” اشاره داشت. اما در قسمت چهارم علیرغم اینکه جملات قابل تامل به فراوانی یافت می‌شود اما محتوای منسجمی برای ارائه وجود ندارد. آیا استاد اوگ‌وی تنها به دلیل گفتن جملات قصار استاد اوگ‌وی شد؟!

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 4 | استاد شی‌فو

برخلاف اینکه شخصیت پردازی در قسمت‌های قبل یک نقطه قوت و عامل موفقیت محسوب می‌شد، در این قسمت تبدیل به پاشنه آشیل شده و بیشترین ضربه ممکن را به این اثر و آینده این فرنچایز زده است! اما به جنبه‌های دیگر می‌پردازم:

اکشن و جلوه بصری فرنچایز پاندای کونگ فو کار همواره در کیفیتی بالا قرار داشته است. «پاندای کونگ فو کار ۴» هم از این قاعده مستثنی نیست. صحنه‌های اکشن به شکل سرگرم کننده‌ای طراحی شده‌اند. همچنین شهر جونیپر -که شهر تبهکاران محسوب می‌شود- به خوبی ساخته شده و خصوصا آن کافه نامتعادلِ ساحلی بسیار جذاب در آمده است.

بخش لاینفک و برجسته آثار «پاندای کونگ فو کار» کمدی آن بوده است. از آنجایی که خود کاراکتر پو یک شخصیت بامزه و بذله گو است، این فرنچایز همواره از عنصر کمدی به بهترین شکل بهره برده است. در «پاندای کونگ فو کار ۴» هم عنصر کمدی نقش مهم و پررنگی ایفا می‌‌کند و کمدی این قسمت را می‌توان یکی از بزگترین نقاط قوت آن دانست چرا که شوخی‌ها اکثرا روی بیننده اثر می‌کند و موقعیت‌های جذابی خلق می‌شود.

نقد و بررسی فیلم Kung Fu Panda 4 | سرگرم کننده، بامزه ولی نا
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 4 | پو

یکی از نکات قابل بحث هر انیمیشنی، صداپیشگی آن است. فرنچایز «پاندای کونگ فو کار» صداپیشگان مطرحی از جمله جک بلک، آنجلینا جولی، داستین هافمن، جکی چان، برایان کرانستون، جی کی سیمونز، گری اولدمن و … را داشته است که این اسامی علاوه بر صداپیشگی خوب، نقش تبلیغاتی هم برای این آثار داشته‌اند. در این قسمت هم جک بلک صداپیشگی پاندای کونگ فوکار را برعهده دارد و داستین هافمن در صداپیشگی استاد شی فو کارش را به بهترین شکل انجام می‌دهد. وایولا دیویس هم در این قسمت به تیم قدرتمند صداپیشگان اضافه شده است و نقش آفتاب پرست را ایفا می‌کند. بنابراین از منظر صداپیشگی «پاندای کونگ فو کار ۴» همانند ۳ اثر قبلی قدرتمند است. اما از آنجایی که مقوله فیلم سینمایی با انیمیشن فرق می‌کند، خوب است که به دوبله فارسی اثر هم بپردازیم چرا که تماشای یک انیمیشن با دوبله فارسی خوب می‌تواند لذتی دوچندان داشته باشد. دوبله‌ «گلوری» که در سال ۲۰۰۸ و برای «پاندای کونگ فو کار ۱» ارائه شد دوبله‌ای فوق‌العاده بود که احتمالا همگی آن را به خاطر داریم. موسسات مختلفی در ایران، قسمت چهارم را به فارسی دوبله کرده‌اند. اگر دوست دارید که این انیمیشن را با صدای همان دوبلور‌های خاطره انگیز قسمت اول و دوم (به گویندگی حامد عزیزی) بشنوید باید منتظر بمانید تا دوبله موسسه کوالیما بیاید. اما در بین دوبله‌های موجود، دوبله فیلیمو (استودیو آواژه) به گویندگی علی باقرلی، دیانوش آصف وزیری و عاطفه حقیقت به مدیریت اشکان صادقی دوبله خوب و قابل قبولی است.

موسیقی متن «پاندای کونگ فو کار ۴» برعهده هانس زیمر بزرگ و استیو مازارو است. ساخت موسیقی متن هر ۳ قسمت پیشین این فرنچایز هم برعهده هانس زیمر بوده است. زیمر موفق شده است موسیقی متن بسیار خوبی برای این فرنچایز بسازد و موسیقی او متناسب با فضای هر سکانس، تم‌های مختلفی به مخاطب ارائه می‌کنند. همچنین موسیقی متن زیمر متناسب با جغرافیای اثر، حال‌و‌هوای شرق آسیایی دارد که باعث تمایز و جذابیت آن می‌شود.

انیمیشن kung fu panda 4
تصویری از انیمیشن Kung Fu Panda 4

 در پایان باید گفت انیمیشن «پاندای کونگ فو کار ۴» دنباله‌ای غیر ضروری است که در بحث شخصیت پردازی و شخصیت‌های جدید الورود ضربه خورده است. اما کماکان با اثری مفرّح، بامزه و جذاب طرف هستیم که توانایی سرگرم کردن مخاطب را دارد. اگرچه «پاندای کونگ فو کار ۴» از قسمت اول و دوم به مراتب ضعیف‌تر است و نتوانسته محتوا-مضمونی ارائه دهد، اما می‌توان با انتظارات پایین آن را دید و سرگرم شد.

برچسب‌ها:, , , ,

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است

فیلم ۱۲Angry Men اثری کلاسیک محصول ۱۹۵۷ بوده که دست به کار عجیبی زده و تنها با یک اتاق نام خود را در تاریخ ثبت کرده است.

فیلم ۱۲Angry Men یا ۱۲ مرد خشمگین از آن دست آثاری است که اگر آن را تماشا هم نکرده باشید دست کم چند باری نام آن به گوشتان خورده است. فیلمی که با ۱۲ بازیگر در یک اتاق کوچک ساخته شده است. اما اثری دانشجویی یا فیلمی کوتاه نیست، بلکه یک فیلم بلند یک ساعت و نیمه بوده که تا به امروز تماشا می‌شود و فیلمی ماندگار و بخشی از تاریخ سینما است.

۱۲ مرد خشمگین بسیار ساده است، نه اتفاق ویژه پر از هیجانی در آن رخ می‌دهد، نه از جلوه‌های ویژه خاصی در آن استفاده شده و نه لوکیشن‌های آنچنانی و زیبا دارد. فیلم تنها یک ساعت و نیم روایتگر بحث، گفتگو و جدل دوازده مرد بوده که عضو هیئت منصفه می‌باشند و بر سر گناهکار یا بی‌گناهی نوجوانی با یکدیگر گفتگو می‌کنند. قصه آن است که نوجوانی به قتل پدر خود متهم شده و ظاهرا تمام شواهد بر علیه او بوده و حکم او قطعی است.

فیلم پس از جلسه دادگاه آغاز می‌شود، جایی که هیئت منصفه دوازده نفره بنا است تا درباره گناهکار بودن این نوجوان نظر خود را به دادگاه و قاضی اعلام کند. نکته مهم آنجاست که برای تایید حکم اعدام این نوجوان، هر دوازده نفر باید رای به گناهکاری او بدهند و حتی یک مخالف نیز نباید وجود داشته باشد. پس از ورود به جلسه و رای‌گیری، یازده نفر رای به گناهکار بودن پسر داده و فقط یک نفر که عضو شماره ۸ می‌باشد (با بازی هنری فوندا) رای به بی‌گناهی او می‌دهد تا بحثی مفصل درباره این پرونده دربگیرد. در طول جلسه فیلم سعی می‌کند تا از بین صحبت‌های اعضا آن حادثه را در ذهن مخاطب بیافریند. اما چه چیزی باعث می‌شود تا اثری دیالوگ‌محور با یک لوکیشن ثابت تا به این اندازه در تاریخ سینما مهم شده و بارها تحسین شود؟ قصد داریم تا به دقت به نکات مهم کارگردانی و فیلمنامه این اثر بپردازیم تا پاسخ به این پرسش را پیدا کنیم.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا

فیلم ۱۲Angry Men برعکس بسیاری از آثار امروزی با نمای معرف و ورود مرحله به مرحله به آن جلسه دادگاه مدنظر آغاز می‌شود. ابتدا نمایی از بیرون ساختمان دادگاه داریم و سپس وارد آن شده و لحظاتی را با افراد درون آن سپری می‌کنیم، رفته رفته به بیرون درب دادگاه مد نظر می‌پردازیم و وارد آن می‌شویم. شاهد لحظات پایانی دادگاه هستیم و با نمایی مدیوم با اعضای هیئت منصفه آشنا می‌شویم و سپس چهره‌ای از قاضی را می‌بینیم که مشخصا بی‌حوصله و بی‌تفاوت است و این پرونده اهمیتی برای او ندارد. همه چیز در تصویر به مخاطب می‌گوید که این یک پرونده با نتیجه مشخص و حل شده است. کمی جلوتر با پخش تیتراژ ابتدایی وارد اتاق مورد نظر می‌شویم که تمام اتفاقات فیلم در همانجا می‌گذرد. ۱۲ مرد خشمگین در میزانسن از همان ابتدا هنری فوندا (عضو شماره ۸) را از سایر افراد جدا می‌کند. او با شخصی حرف نزده و جواب کسی را هم نمی‌دهد و عمدتا پشت به دوربین و یا نیم رخ است تا از همان ابتدا فیلم مشخص کند که او با سایرین متفاوت بوده و همه چیز برایش چندان روشن و مشخص نیست.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
نماهای گرفته شده از فوندا او را از سایرین جدا می‌کند.

این هیئت منصفه دوازده عضو دارد اما در روند فیلم نهایتا سه یا چهار نفر از آن‌ها بیشترین تاثیر را دارند. یکی از آن‌ها عضو شماره ۳ (با بازی لی جی کاب) می‌باشد که تا انتها نیز بر موضع خود می‌ایستد. او بر خلاف دیگر اعضا برای نوعی انتقام شخصی در این پرونده حضور دارد. او که با پسر نوجوان خود اختلاف داشته و معتقد است که پسرش برای او احترامی قائل نیست، با انگیزه‌ای شخصی در ناخودآگاهش به تنبیه کردن و اعدام پسر نوجوان متهم می‌باشد. در همان دقایق ابتدایی فیلم او بحث پسرش را وسط کشیده و با عضو شماره ۴ درباره آن گفتگو می‌کند. کمی جلوتر نیز این کار را این بار با جمعیت بیشتری انجام می‌دهد و دوربین نیز پس از حرف‌های او درباره پسرش روی او مکثی چند ثانیه‌ای دارد. ۱۲ مرد خشمگین با این رفتار چیزی را در فیلمنامه می‌کارد که در انتها آن را برداشت می‌کند؛ بحث مربوط به ارتباط این مرد با پسرش و تاثیر آن بر روی قضاوت این شخص.

یکی از عوامل مهم در فیلم، اشاره مداوم به گرمای هوا است. این گرما در کنار فشار ناشی از تصمیم‌گیری بر سر اعدام یک شخص، کاراکترهای فیلم را در فشار و تنگنای خاصی قرار می‌دهد. این فشار و استرس و حتی گرمای هوا از درون فیلم به مخاطب نیز منتقل می‌شود. اما فیلمساز چگونه هر چه فیلم جلوتر می‌رود این فشار و فضای سنگین را بیش از پیش به مخاطب منتقل می‌کند؟ ۱۲ مرد خشمگین در شروع نماهایی هم‌تراز چشم بازیگران و یا بالاتر از آن است. در واقع دوربین بالاتر از تراز چشم و یا هم‌تراز با چشم بازیگران قرار دارد. اما فیلم هر چه جلوتر می‌رود در نیم ساعت پایانی متوجه می‌شویم که اغلب نماها تغییر کرده و حال دوربین به پایین‌تر از تراز چشم بازیگران رفته است. این رفتار باعث شده تا مخاطب بخش بیشتری از دیوار منتهی به سقف اتاق را دیده و در نتیجه این اتاق در نظرش کوچک و کوچک‌تر می‌شود. علاوه بر آن این نوع نما باعث چیرگی بازیگر بر تصویر نیز می‌شود که حس خفگی و فشار را در مخاطب بیشتر می‌کند. بنابراین ۱۲ مرد خشمگین با چنین دقتی در کارگردانی موفق به انتقال حس لحظه درون فیلم به مخاطب شده است.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
قرار دادن دوربین بالاتر از تراز چشم در دو سوم ابتدایی فیلم
نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
قرار دادن دوربین پایین‌تر از تراز چشم در نیم ساعت پایانی فیلم

۱۲ مرد خشمگین بارها نیز در میزانسن خود مخاطب را کنار عضو شماره ۸ قرار داده تا قرار گرفتن یک نفر در برابر یازده نفر را حس کند. فیلمنامه دقیق ۱۲ مرد خشمگین سه نقطه عطف دارد که در قصه قرار داده شده‌اند. فیلمنامه در دقیقه ۲۸ به اولین نقطه عطف خود می‌رسد، نقاط عطفی که با هنرمندی تمام در فیلمنامه گنجانده شده‌اند. اولین نقطه عطف فیلم مربوط به قضیه چاقو است. چاقویی که فوندا خریداری کرده و دقیقا مشابه آلت قتاله بوده و همگی را شوکه می‌کند و این یکی از آن نقاطی است که فوندا (عضو شماره ۸) موفق می‌شود تا شکی را در دل سایر اعضا بیندازد. ۱۲Angry Men در فیلمنامه نیز به دقت نوشته شده است.

پس از مشخص شدن وضعیت اولیه جلسه هئیت منصفه و شنیدن مداوم حرف‌های اعضا، مخاطب از نظر روانی نیاز به کمی آرامش برای تجزیه و تحلیل اتفاقات و کمی فاصله گرفتن از جنجال دارد. در همین لحظه نیز در فیلم عضو شماره ۱ و سخنگوی هیئت اعلام استراحتی چند دقیقه‌ای پیش از ادامه جلسه می‌کند و در یک فیلم تک لوکیشنی با حجم بالای دیالوگ این استراحت و آرامش پیش از طوفان برای مخاطب لازم بود. ۱۲ مرد خشمگین دو مخالف مهم در مقابل فوندا دارد، یعنی اعضای شماره ۳ و ۴ که یکی از آن‌ها همانطور که گفته شد به دنبال انتقام شخصی بوده و فردی عصبی و پرخاشگر است. عضو دیگر اما فردی آرام و بسیار منطقی است و صرفا اعتقاد دارد که پسرک گناهکار می‌باشد. فیلم رفته رفته هر چقدر وضعیت به نفع گروه معتقد به بی‌گناهی تغییر می‌کند، نماهای توشات (دو نفره) از این دو عضو گرفته تا آن دو را در یک ساید و جبهه نمایش دهد.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
نماهای دو نفره از شماره‌های ۳ و ۴

نقطه عطف دوم فیلمنامه ۱۲ مرد خشمگین در دقیقه ۵۵ فیلم و به لحظه استفاده از نقشه ساختمان محل قتل مربوط می‌شود. جایی که فوندا با استفاده از تخصص کاری خود (معماری) با کمک از نقشه ساختمان آن شب را بازسازی کرده تا ثابت کند شهادت پیرمرد در دادگاه ممکن است اشتباه باشد. نکته جالب آن که فوندا دائما می‌گوید تمام این اتفاقات ممکن است رخ داده باشد و هیچ چیز در فیلم قطعی نیست. این اتفاق یک انتخاب مهم در روایت ۱۲ مرد خشمگین بوده که جلوتر به آن اشاره خواهم کرد.

پس از بازسازی آن شب توسط فوندا خشم عضو شماره ۳ (لی جی کاب) به بالاترین حد خود رسیده و به سمت فوندا حمله‌ور نیز می‌شود. فیلم بار دیگر در میزانسنی درست او را از تمام اعضای دیگر جدا کرده است. در زمانی که آن‌ها همه در تکاپو هستند و بر سر نقشه خانه و نوع راه رفتن فوندا بحث می‌کنند او جدا از بقیه در گوشه‌ای ایستاده است. این حرف‌ها برای او اهمیتی نداشته و علاقه‌ای به گوش دادن ندارد او فقط به دنبال انتقامی شخصی است. این نوع میزانسن سندی بر تنها ماندن لی جی کاب در انتها برابر یازده نفر دیگر نیز می‌باشد.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
تنهایی لی جی کاب در مقابل دیگر افراد

اما همه چیز به همین جا ختم نمی‌شود، ۱۲Angry Men در نورپردازی نیز به دقت عمل کرده است. در دقیقه ۶۲ فیلم، قرار است تا یک رای‌گیری آشکار اتفاق بیفتد. در این رای‌گیری همچنان نصف اعضا موافق اعدام و گناهکار بودن پسر هستند. دوربین یک به یک بر روی اعضا رفته تا آن‌ها رای خود را اعلام کنند. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت دقت در نورپردازی این سکانس است. افرادی هم نظر هستند که پسر قاتل است و هنگامی که دوربین روی آن‌ها می‌ایستد یک به یک به گناهکاری رای می‌دهند. اما در این میان نورپردازی بر روی چهره عضو شماره ۳ به گونه‌ای است که با ایجاد سایه بر روی بخش‌های مشخصی از صورتش و همچنین پشت سرش، او را خشن‌تر و یه دنده‌تر از سایرین نشان دهد، در حالی که مثلا در مورد عضو شماره ۴ و یا ۷ این اتفاق رخ نمی‌دهد.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
تفاوت در نورپردازی دو شخص هم‌نظر

نقطه عطف سوم فیلمنامه اما در بازسازی صحنه چاقوکشی و ارتکاب قتل اتفاق می‌افتد جایی که اعضا اثبات می‌کنند که یک چاقوکش حرفه‌ای با قدی کوتاه‌تر نسبت به فرد مقابل خود چگونه ضربه را به فرد مقابل وارد می‌کند. در این لحظه که عضو شماره ۳ (لی جی کاب) به عجز و ناتوانی حداکثری رسیده و دیگر حرفی برای گفتن ندارد، پشت عضو شماره ۴ پنهان می‌شود. او منتظر می‌ماند تا شماره ۴ دلایل منطقی بیاورد تا او نیز که کلافه شده و دیگر مغزش کار نمی‌کند همان صحبت‌ها را تکرار کرده و آن‌ها را تایید کند. او دیگر حرف جدیدی از خود نداشته و خطر شکست را حس می‌کند پس در کلافگی حداکثری پشت دست شماره ۴ حرکت می‌کند تا فقط به هدف خود برسد. در کارگردانی نیز با انتخاب درست میزانسن و دکوپاژ دوربین و قرار دادن بخش بیشتر کادر به شماره ۴ این موضوع کاملا قابل دیدن است. خود می‌توانید تفاوت این نمای دو نفره با نمای دو نفره اوایل فیلم که تصویرش را کمی عقب‌تر گذاشتیم مشاهده کنید.

نقد فیلم ۱۲Angry Men | تنها یک اتاق کافی است - گیمفا
تمرکز قاب و نما بر روی شماره ۴ و غالب بودن او بر شماره ۳

در پایان فیلم نیز اجرای تک نفره فوق‌العاده‌ای از لی جی کاب داریم که حسن ختامی است بر این جلسه طاقت‌فرسا. اما یکی از موارد قابل بحث مربوط به نوع روایت فیلم ۱۲Angry Men می‌باشد. فیلم هرگز واقعیت را فاش نمی‌کند و هیچوقت به طور قطعی توسط خود فیلم مشخص نمی‌شود که این پسر بچه واقعا گناهکار بوده یا خیر. این تصمیم اما کاملا درست است. اگر ما واقعیت را می‌دانستیم و یا در اواسط فیلم متوجه آن می‌شدیم در حالی که کاراکترها از آن آگاهی نداشتند، تمام حرف‌ها، چالش‌ها و تلاش‌ها برای مخاطب بی‌اهمیت و بی‌معنی می‌شدند. فیلم برای حفظ تعلیق خود و همراهی مخاطب با کاراکترها و حس کردن حس آن‌ها هرگز واقعیت را رو نمی‌کند.

فرمول دیگر آن بود که فیلم پس از پایان جلسه واقعیت را به مخاطب نشان دهد. در آن صورت نیز در درجه اول مجددا هم‌حسی مخاطب با کاراکتر از بین می‌رفت چرا که کاراکتر پس از پایان جلسه و در ادامه زندگی خود نیز هرگز نمی‌داند که تصمیمش درست بوده یا خیر. علاوه بر آن باعث می‌شد تا کاراکترها مورد قضاوت قرار بگیرند که فیلم مطمئنا چنین چیزی را نمی‌خواهد و البته در صورت آشکار شدن واقعیت دوباره دیدن فیلم بی‌معنا می‌شد، چرا که مخاطب حقیقت را می‌دانست و تمام آن استدلال‌ها و صحبت‌ها دیگر برایش معنایی نداشت. اما الان فیلم را می‌توان هر بار تماشا کرد و هر بار آن فشار و احساس مسئولیت را حس و تجربه کرد.

در پایان باید گفت فیلم ۱۲ مرد خشمگین اثری ماندگار در تاریخ سینما است که با کارگردانی دقیق و حساب شده و فیلمنامه‌ای با نقاط عطف در جای درست و فراز و فرودهای مناسب و روایتی صحیح تبدیل به اثری برای تمام زمانه‌ها شده است.

برچسب‌ها:, , , , , , , ,

نقد فیلم Wicked Little Letters- سینما گیمفا

فیلم Wicked Little Letters اثری معمایی و کمدی البته در جنس سیاهش می‌باشد که در سال ۲۰۲۳ منتشر شده است و قصه‌ای درباره چند نامه شرورانه را روایت می‌کند.

فیلم Wicked Little Letters یا نامه‌های کوچک شرورانه اولیویا کلمن و جسی باکلی را در لیست بازیگران خود دارد و قصه‌ای را در زمان و حال و هوای پس از جنگ جهانی اول را روایت می‌کند، قصه‌ای که بنظر می‌رسد طبق ادعای فیلم تا حد زیادی بر اساس واقعیت می‌باشد. اما برای روایت این قصه فیلمنامه‌ای تنظیم شده است که تمی معمایی و مهم‌تر از آن کمدی سیاه داشته باشد. دلیل انتخاب این جنس از روایت بنظر سخت و مهم بودن آن است.

Wicked Little Letters در نگاه اول شاید اثری معمولی و ساده جهت سرگرمی باشد اما هنگامی که مشغول به تماشای آن می‌شوید رفته رفته متوجه وجود نکاتی مثل تبعیض نژادی، دینی و البته در پررنگ‌ترین حالت تبعیض در بطن این اثر می‌شوید. بنابراین پرداخت به چنین موضوعات مهمی که معمولا گاردهای زیادی در برابر آن‌ها وجود دارد به شکلی کمدی ساده‌تر است. اما سوال درباره نامه‌های کوچک شرورانه آنجاست که آیا انتخاب این نوع روایت کمدی راهی است برای فرار و پنهان کاری فیلم از موضع‌گیری خود و یا برای دوری از فضای شعاری و خشک طراحی شده است؟

نقد فیلم Wicked Little Letters- سینما گیمفا

Wicked Little Letters را می‌توان از دو جهت بررسی کرد، یکی نوع قصه‌گویی و انتخاب و طراحی نقاط عطف و دیگری از جهت مضامین و جهت‌گیری کاراکترها. فیلم در همان نمای اوپنینگ خود از نظر تماتیک عملکرد جالب و خوبی دارد، هنگام درج شدن نوشته بر اساس واقعیت و یا نام فیلم، استفاده از فونتی که حالت دستخط دارد از همان ابتدا ما را به دل فضا و قصه فیلم نامه‌های کوچک شرورانه می‌برد. قصه با نمایی از یک پاکت نامه آغاز می‌شود، پاکتی که پست شده تا به مقصد خود برسد. سپس بلافاصله با اولین کاراکتر مهم فیلم آشنا می‌شویم، ایدیث که در سن میانسالی همچنان با پدر و مادر خود زندگی می‌کند برای نوزدهمین بار نامه‌ای اهانت آمیز پر از توهین و فحاشی دریافت کرده است.

این نامه‌های ناشناس بخشی از زندگی ایدیث شده‌اند و در روزمره او و پدر و مادرش اخلال ایجاد کرده‌اند. بنابراین پدر او ادوارد تصمیم می‌گیرد تا نزد پلیس رفته و این موضوع را گزارش دهد. انگشت اتهامات به سمت رز مهاجر ایرلندی است که با دختر خود زندگی می‌کند. رز زنی بسیار رک و البته بددهن و با ادبیات خاص خود می‌باشد و در نتیجه ادوارد و پلیس او را متهم به نوشتن این نامه‌های اهانت‌آمیز نسبت به ایدیث می‌کنند. فیلم در روایت بسیار روان، با ریتم خوب و با شیوه درست روایی است. نقاط عطف فیلم نیز به درستی در فیلمنامه طراحی شده‌اند و در جای درست نیز مخاطب اصل و واقعیت ماجرا را متوجه می‌شود تا تعلیقی از آن لحظه تا انتهای فیلم وجود داشته باشد.

نقد فیلم Wicked Little Letters- سینما گیمفا

از لحظه به زندان افتادن رز، رفته رفته این شک از طرق مختلف درباره مسبب این نامه‌ها به وجود می‌آید. در واقع فیلم در روایت قصه خود از بعد معمایی عمکلرد خوبی داشته و در کمدی نیز تا حدودی موفق است و از نظر روایی با اثری نسبتا استاندارد روبرو هستیم. اما بحث مهم جایی مطرح می‌شود که به مضامین مختلف فیلم می‌رسیم. فیلم بر خلاف آنکه می‌خواهد مثلا شعاری نباشد و با استفاده از کمدی از حرف زدن به شکل سطحی فرار کند، اما دقیقا همینکار را انجام می‌دهد. فیلم نامه‌های کوچک شرورانه شاید در ظاهر درگیری و تنش‌های بین چند زن را به تصویر می‌کشد اما با کمی نگاه دقیق‌تر متوجه مضامین دیگر آن می‌شویم.

اولین مسئله قابل اشاره در فیلم، جار زدن مسائل فمنیستی و نه ساخت و پرداخت آن است. فیلم به معنای واقعی کلمه بجای ساخت این مسائل، گویا با یک بلندگو آن‌ها را فریاد می‌زند و مدام در چشم مخاطب فرو می‌کند. برای مثال فیلم یک افسر پلیس زن به نام ماس دارد. یک بار در ابتدای فیلم متوجه عدم اعتماد و اعتقاد مردان به کفایت افسران پلیس زن در آن دوره می‌شویم و همین کافی است، اما فیلم از هر فرصتی برای یادآوری این موضوع استفاده می‌کند تا هم به بیان خود و هم به شخصیت پلیس آسیب بزند. فیلم مدام این شعار را تکرار مکررات کرده بدون آنکه آن را وارد ابعاد جدیدی کند. فیلم با یک بلندگو مدام فریاد می‌زند که یادتان نرود به افسران زن اعتقادی ندارند! این افراط در تکرار همان حس همذات‌پنداری با کاراکتر پلیس زن را نیز دچار لطمه می‌کند.

از سوی دیگر در دنیای فیلم Wicked Little Letters قهرمان و ضد قهرمان به دو دسته زنان و مردان تقسیم می‌شود. هیچ مردی در فیلم در سمت درست و حقیقت نایستاده است. همگی یا احمق هستند یا بی پول و ناتوان و یا در قضاوت دچار اشتباه. هیچکدام متوجه واقعیت نشده و یا ذهنیت درستی ندارند. چنین اتفاقی به معنای استفاده تیپیکال از بازی شعارهای فمنیستی است که در دنیای این آثار همیشه همین تیپیکال قهرمان و ضد قهرمان وجود دارد. در حالی که فیلم می‌توانست به جای توسل به این تیپیکال‌های به شدت استفاده شده، دست به ساخت دنیایی معین و شخصیت‌پردازی منحصر به فردی بزند که در آن تفکر درست و غلط تنها به جنسیت کاراکترها محدود نشده بلکه به انسانیت آن‌ها بازگردد.

نقد فیلم Wicked Little Letters- سینما گیمفا

در پایان فیلم نیز حتی رز مشکلی با کاراکتر ایدیث نداشته و نه او را سرزنش می‌کند و نه نفرتی از او دارد. در واقع همه چیز به پدر ایدیث بازمی‌گردد، گویا که ضد قهرمان اصلی قصه او بوده و سایر زنان حتی با وجود ایرادات و فحاشی‌ها در نهایت مشکلی با یکدیگر ندارند. در واقع نتیجه‌گیری فیلم در پایان‌بندی گواه همین موضوع است. ادوارد پدر ایدیث به دلیل رفتارهای مختلف و مستبدانه‌ای که با دخترش داشته و همچنین اجرای سخت گیری‌های مربوط به مسیحیت باعث شده تا او از نظر روانی به این وضعیت دچار شود که برای خود و سپس دیگر زنان نامه‌های پر از تحقیر و توهین بنویسد، اما این ارتباط بین ایدیث و پدرش که منجر به این موضوع شده در نهایت در فیلم شکل نگرفته و به چند تنبیه و داد و فریاد کوتاه خلاصه می‌شود و همانطور که گفته شد در دنیای نامه‌های کوچک شرورانه مردان خراب کننده معرفی شده و زنان با یکدیگر مشکلی ندارند.

این نگاهی است که به وضوح در فیلم وجود داشته و کسی قادر به انکار آن نیست و حتی یک کاراکتر مرد یا زن برای برهم زدن این توازن طراحی نشده است. از کاراکترهای پلیس مرد گرفته تا نامزد رز و سایر مردان همگی همین گونه تعریف می‌شوند. بیان مسائل فمینیستی و در کل هر مسئله‌ای در سینما به شرط آنکه از دریچه سینمایی روایت شود ایرادی ندارد، اما Wicked Little Letters آن‌ها را به شکلی سطحی جار می‌زند و در گنجاندن آن‌ها در بطن و جان فیلمنامه خود موفق نیست.

در پایان باید گفت که فیلم Wicked Little Letters قصه‌ای با سر و ته مشخص، دارای نقاط عطف درست، روان و با ریتمی خوب دارد که تا حدی در خلق معما و ایجاد تعلیق از میانه فیلم نیز موفق است. اما از آن سمت فیلم نگاهی جنسیتی نسبت به کل قضیه داشته که این نگاه به فضای فیلم و کاراکترهای آن آسیب وارد کرده و به جای یک بار به تصویر کشیدن آن در لحظه درست، مدام در لحظات مختلف فیلم تکرار و تکرار می‌شوند تا از این نظر سطح فیلم را تا حد جار زدن مسائل خود پایین بکشند.

DARKSIRENPinocchio
برچسب‌ها:, , , , ,

نقد فیلم Bicycle Thieves | از دردی گریسته‌ام که از آن من نیست

معمولا هالیوود درباره جنگ جهانی دوم فیلم‌های قهرمانانه می‌سازد که در آن محور متفقین فاشیست‌ها را سرنگون کردند. اما آیا می‌دانیم که بعد از جنگ جهانی دوم چه بلایی بر سر مردم آمد؟ در سوالی بهتر و عمیق‌تر آیا می‌دانیم که چه بلایی بر سر پرولتاریا آمد؟ Bicycle Thieves روایت همین انسان‌هاست. روایتی نئورئالیسمی که مخاطب را با واقعیت هولناک زندگی روبرو می‌کند. نئورئالیسمی که تنها یک سبک و مکتب نیست و بالاتر از آن یک جهان‌بینی نقادانه به وضعیت جهان است. Bicycle Thieves یک شاهکار است. اثری که شاید تا ابد جزو برترین فیلم‌های تاریخ باقی بماند. Bicycle Thieves خودِ سینماست.

نقد فیلم Bicycle Thieves | از دردی گریسته‌ام که از آن من نیست - گیمفا

بعد از جنگ جهانی دوم اقتصاد بیشتر کشورهای درگیر شده در جنگ سقوط کرد. ایتالیا که زیر یوغ موسولینی و فاشیست‌ها بود، بعد از جنگ بیشتر از کشورهای درگیر (به جز آلمان) ضربه خورد. فقر همه جا را فرا گرفته و دیگر اثری از زیباشناختی‌های هنری نبود. در همین حین جنبشی فراگیر و مهم در ایتالیا به وجود آمد. نئورئالیسم یا فرا واقع‌گرایی. نویسندگان و فیلمسازان پیرو این سبک به دنبال ساخت اثری سرگرم‌کننده و جذاب و رنگارنگ نبودند. این هنرمندان تنها می‌خواستند واقعیت زندگی را به تصویر بکشند. فرم این‌کار را نیز داشتند. از همین رو نئورئالیسم را چنان بنا کردند که در آن اثری از فیلم‌های هالیوودی نباشد. در این آثار خبری از رنگ، نور و صدای آنچنانی و … نیست. حتی بازیگران نیز غیر بازیگر بودند. بر فرض مثال لامبرتو ماجورینی که نقش اول دزدان دوچرخه است، اصلا بازیگر نبوده. یک تراشکار بود که حتی در صحنه هم با لباس‌های خودش حاضر شده بود. وقتی هم که از او پرسیده بودند هدفش از این‌کار چیست، پاسخ داده بود: پول بیشتر! حال من نمی‌خواهم نئورئالیسم را نقد کنم، اما احساس می‌کنم فهمیدن جریان نئورئالیسم به فهم Bicycle Thieves کمک شایانی می‌کند.

پس همان‌طور که نوشتم این جنبش برای چیزی نیست، بلکه خودش یک چیز است. نمی‌خواهد جان وین را تحت تاثیر قرار دهد. نمی‌خواهد باکس آفیس را فتح کند. تنها می‌خواهد جهانی که زیست کرده را نشان مخاطب دهد. مهم‌ترین المان نئورئالیسم نیز جایی است که در دام ناتورالیسم نمی‌افتد. نئورئالیسم جنبشی است اومانیستی و حتی جنبشی است با رگه‌های کمونیستی. نئورئالیسم یکی از مهم‌ترین مکتب‌های هنری-انسانی است که مانفیست آن Bicycle Thieves است.

نقد فیلم Bicycle Thieves | از دردی گریسته‌ام که از آن من نیست - گیمفا

حال برسیم به خود فیلم. Bicycle Thieves اثر دسیکای بزرگ است. کارگردان بسیار بزرگ که سینمای جهان را متحول کرد. مهم‌ترین اثر او نیز همین دزدان دوچرخه است. دسیکا فیلم را در سال ۱۹۴۸ ساخت و داستان آن درباره کارگر بیکاری به‌نام «آنتونیو» (ماجورانی) است که سرانجام به‌عنوان اعلان‌چسبان استخدام می‌شود. وی مجبور است برای اینکه در این شغل تأیید شود، دوچرخه‌ای را به همراه داشته باشد تا به وسیله آن پوسترهایی در سطح شهر نصب نماید. از این رو با توجه به تهی‌دستی خانواده‌اش، با پول ملحفه‌های تخت خواب خانه که می‌فروشد و دوچرخه قدیمی خود را که گرو بانک است، آزاد می‌کند و سر کار می‌رود. اما در روز اول کار، دزدی دوچرخه آنتونیو را در هنگام کار کردن وی می‌دزدد و آنتونیو مجبور است برای اینکه شغلش را از دست ندهد، هرچه سریعتر دوچرخه‌اش را پیدا کند.

افتتاحیه Bicycle Thieves شاهکار است. دوربین از یک فضای غیر استودیویی (یکی از اصلی‌ترین مولفه‌های نئورئالیسم) آغاز می‌شود. عده‌ای کارگر مقابل محلی ازدحام کرده و خواستار کار هستند. اسم‌ها را یکی یکی صدا می‌زنند. به جز دو سه نفر که قهرمان داستان ما نیز درون آن است، به کس دیگری کار نمی‌رسد. کارگرها چنین سوال می‌کنند که پس ما چه؟ سوال بسیار مهمی است. پس آن‌ها چه؟ چه کسی به آن‌ها کار می‌دهد؟ تکلیف شکم گرسنه زن و بچه آن‌ها چه خواهد شد؟ فیلم به این سوال پاسخ نمی‌دهد، در عوض تصمیم می‌گیرد ما را در مقام مخاطب با یکی از کارگران همراه کند تا یک روز زندگی او را زیست کنیم. کارگر داستان ما ماجورانی نام دارد. برای کار نیاز به دوچرخه‌اش دارد که گرو چیزی شبیه به بانک است. ماجورانی با دلی شکسته به خانه می‌رود. داستان را به همسر می‌گوید. در حین رفتن به خانه نیز دوربین دقیق دسیکا بدون آنکه چیزی بگوید فضا را نشان مخاطب می‌دهد. فقر بیداد می‌کند. فضا دقیقا فضای پس از جنگ و ویرانی است. خانه ماجورانی نیز تعریفی ندارد. آلونکی شکسته و کوچک است که در آن با زن و دو فرزند کوچکش زندگی می‌کند. زن با عصبانیت و طغیان اما با دلی مهربان ملافه‌ها را گرو بانک می‌گذارد تا در عوض دوچرخه را بگیرند. صحنه گرفتن دوچرخه از بانک عجیب است. از طریق دریچه‌ای دوربین به درون بانک می‌رود و می‌بینیم که چقدر آنجا دوچرخه و ملافه و این چیزهاست. چقدر آدم گرسنه برای چند روز زنده ماندن دست به این‌کارها زده‌اند؟ سوال مهمی است. به آن جوابی داده نمی‌شود چرا که کار هنرمند پاسخ دادن نیست بلکه وظیفه هنرمند طرح سوال است. دسیکا با Bicycle Thieves سوالات مهمی مطرح می‌کند که جان کلام آن فقر است.

نقد فیلم Bicycle Thieves | از دردی گریسته‌ام که از آن من نیست - گیمفا

داستان، نیم پرده اول خود را چنان دقیق ساخته که همان‌چیز در همان ابتدا برای مخاطب آشکار می‌شود. نقطه عطف اول نیز چنین است. دوچرخه ماجورانی در همان روز اول کار دزدیده می‌شود. میزانسن کفی ضعیف است. چرا ماجورانی دوچرخه را اینقدر دور از خودش قرار داده؟ چرا سریع به سراغ دزد نرفت و… اما با وجود ضعیف‌های تکنیکی، فرمِ نقطه عطف اول داستان از آب درآمده و ما به جهان پُر آشوب ماجورانی پرتاب می‌شویم. او باید دوچرخه‌اش را پیدا کند. چاره‌ای نیست وگرنه دوباره به فقر لعنتی باز خواهد گشت.

ماجورانی نابود شده به سراغ پلیس می‌رود و دسیکا با این صحنه چه‌ها که نمی‌کند. ماجورانی تمام اطلاعات را به پلیس می‌دهد اما پلیس به او اهمیتی نمی‌دهد. پلیس از همکارش می‌پرسد آیا پرونده مهمی است؟ همکار پاسخ می‌دهد نه! ماجورانی با شنیدن این “نه” نابود می‌شود! این دوچرخه برای او همه‌چیز است. بدون این دوچرخه ماجورانی کار ندارد و بدون کار او اصلا انسان نیست. از طریق چشمان ماجورانی می‌شود آشوب درون را فهمید. او کلافه و خسته از روزگار تصمیم می‌گیرد خود به سراغ دوچرخه‌اش برود. در این صحنه نیز دوستان فقیر او به کمکش می‌آیند. گویی در این جهان این بدبخت‌ها و بیچاره‌ها هستند که باید هوای همدیگر را داشته باشند. جستجو‌ها به نتیجه نمی‌رسد. ماجورانی با فرزندش که بازی فرزند نیز بسیار فوق‌العاده است، با کلافگی خاصی شهر رم را در جستجوی دوچرخه می‌گردد. در همین جا اعلام کنم که فرزند عالی است. چهره او چنان به فرم رسیده که می‌شود جهانش را باور کرد. بچه‌ای است بی‌گناه که در دنیای پس از جنگ دچار خانواده‌ای بسیار فقیر شده و خود نیز با وجود سن بسیار کم مجبور به کار است. جبر روزگار پدرش را درآورده و اکنون همه تلاشش را می‌کند که دوچرخه پدر را پیدا کند حتی اگر درکی درست از وضعیت نداشته باشد.

نقد فیلم Bicycle Thieves | از دردی گریسته‌ام که از آن من نیست - گیمفا

دسیکا سرگردانی در رم را زیاد به تصویر کشیده. عمدا این‌کار را کرده تا مخاطب سرگردانی ماجورانی را درک کند. ماجورانی که به پیش‌گویی و فال‌بینی علاقه و اعتقاد نداشت، دست به دامن فال‌گیر می‌شود. هر انسان درمانده‌ای چنین می‌کند. چگونه مهم نیست، فقط این داستان حل شود.

البته دسیکا با فضا نیز بازی‌هایی فرمیک کرده است. باران نماد خیر و پاکی و خوبی است. اما در دزدان دوچرخه باران چیز دیگری است. باران می‌بارد و همه دوچرخه‌ها را برداشته و به خانه می‌روند. ماجورانی و فرزندش خیس و آبکش شده به گوشه‌ای می‌روند؛ نمی‌دانند چه کنند! باران رفته رفته بدتر می‌شود و کلافگی تصویر نیز همراه با او بیشتر می‌شود. در این سفر آپولونویی مخاطب همراه ماجورانی می‌شود. دوچرخه برای او نیز مسئله شده است. باید این لعنتی را پیدا کرد. پیدا نیز می‌شود. ماجورانی دوچرخه را در خانه جوانی پیدا می‌کند که ده برابر از او بدبخت‌تر است. در دوراهی اخلاقی عجیبی گیر می‌کند. آیا این پسر جوان به راستی دزد است؟ آیا جبر روزگار او را به این روز انداخته و او فی‌نفسه از درون انسان درستی است؟ این سوال دقیقا سوال انسانی است که از گاندی پرسیدند. به او گفتند شخصی برای تهیه دارو برای فرزند بیمارش دزدی کرده. دلیل موجه است اما او دزدی کرده حال حکم چیست؟ گاندی پاسخ می‌دهد که تمامی قوانین به وجود آمده تا انسان راحت زندگی کند. اما اگر قانون باعث شده تا این پدر عاجز از تهیه داروی مورد نیاز فرزندش باشد، پس این قانون باید شکسته شود.

Bicycle Thieves نیز همچین چیزی را به تصویر می‌کشد. ماجورانی نمی‌داند چه کند. می‌گوید شکایتی ندارم. می‌رود و در مسیر تصمیم می‌گیرد دوچرخه‌ای بدزدد. اما گیر می‌افتد و سپس توسط کسی که مثل خودش دلش به رحم آمده، آزاد می‌شود. اما این آزادی با یک حس شرم ترکیب می‌شود. گویی در این جهان، فقیر باید از فقیر بدزدد تا زنده بماند. کسی چیزی از بورژوازی نمی‌دزدد.

دسیکا به سمت خانه می‌رود. حس شرم مقابل فرزندش او را فرا گرفته اما فرزند دستان او را می‌گیرد و به آرامی می‌فشارد. چشمانش غیر مستقیم به پدر یادآور می‌شود که برای من مهم نیست. من هنوز دوستت دارم. پیش تو هستم. دسیکا نیز دوربین را رفته و رفته کلوز می‌کند به دست‌ها. دست‌ها در هم گره می‌شوند. اهمیت خانواده به تصویر کشیده می‌شود. سپس دوربین ایستاده و ماجورانی دور می‌شود. می‌رود و معلوم نیست که قرار است چه بلایی سرش بیاید. همان‌طور که گفتم دسیکا پاسخ نمی‌دهد بلکه سوال مطرح می‌کند.

نقد فیلم Bicycle Thieves | از دردی گریسته‌ام که از آن من نیست - گیمفا

در پایان می‌شود گفت که فیلم Bicycle Thieves یک شاهکار به تمام معناست که می‌شود درباره پلان به پلان آن حرف زد. فوق‌العاده است. در این روزهای مبتذل سینمایی که هر اثر بی سروپایی لقب شاهکار می‌گیرد؛ تماشای Bicycle Thieves یادآوری می‌کند که شاهکار دقیقا به چه معناست. بنده از دوستان سینمایی خود خواهش می‌کنم که Bicycle Thieves  را تماشا کنند تا به انسانیت، سینما و هنر نزدیک‌تر شوند.

این نقد را با شعری از احمد شاملو به پایان می‌برم که به نظرم شرحی است از دنیای Bicycle Thieves.

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست

بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست

با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست

از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست

از لذتی جان‌گرفته‌ام که از آنِ من نیست

به مرگی جان می‌سپارم که از آنِ من نیست.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , ,

نقد فیلم Sleeping Dogs | فیلمنامه عقب‌تر از ایده

فیلم Sleeping Dogs اثر به تازگی منتشر شده محصول ۲۰۲۴ در ژانر جنایی، رازآلود و هیجان‌انگیز به کارگردانی آدام کوپر می‌باشد.

فیلم Sleeping Dogs یا سگ‌های خفته از آن دست ژانرها و آثاری است که همواره یکی از اولویت‌های فیلمبازان برای تماشا بوده است. قصه‌هایی پر رمز و راز با تمی دارک و استفاده از ترکیب رنگ‌های خنثی و بی‌روح و انداختن طیف‌های رنگ سربی در تدوین نهایی بر روی فیلم که همگی فضایی سنگین و روایاتی پر از علامت سوال و پیچیدگی را به دنبال دارند. سگ‌های خفته نیز سعی داشته تا همین فرمول که شاید تکراری اما همیشه جذاب است را تکرار کرده و فیلمی با مشخصات گفته شده را به مخاطب ارائه کند. راسل کرو پس از بازی در دو فیلم The Pope’s Exorcist و Land of Bad در دو ژانر ترسناک و اکشن، این بار در اثری پلیسی کارآگاهی به ایفای نقش می‌پردازد. البته که تامی فلاناگان را نیز می‌توانیم در این فیلم به عنوان همکار و دوست قدیمی او ببینیم.

Sleeping Dogs قصه یک کارآگاه کهنه‌کار را در زمان بازنشستگی خود روایت می‌کند. این کارآگاه که روی فریمن نام دارد، روزهای سختی را در زندگی خود سپری می‌کند. او مجبور است تا بر روی در و دیوار خانه خود معمولی‌ترین اطلاعات را یادداشت کند تا آن‌ها را فراموش نکند، اطلاعاتی مانند “نام تو روی است” و یا “نان را باید پنج دقیقه در دستگاه تست قرار دهی”. روی در چنین شرایطی تنها در حال درمان خود است و سعی می‌کند تا جایی که می‌شود وضعیت یادآوری و حافظه خود را از طرق مختلف مثل حل پازل و البته مراجعه به دکتر و مصرف دارو بهبود بخشد. اما اتفاقی ناگهانی روزمرگی روی را دستخوش تغییراتی می‌کند.

نقد فیلم Sleeping Dogs | فیلمنامه عقب‌تر از ایده - گیمفا

آیزاک ساموئل جوان بیست و شش ساله‌ای است که به اتهام قتل در زندان بوده و بنا است تا به زودی حکم اعدام او اجرا شود. او درخواست ملاقات با روی را دارد، کارآگاهی که در آن زمان بر روی پرونده ساموئل کار کرده و با بازجویی از او اعترافش را در قتل شخصی به نام دکتر ویدر گرفته است. حال ساموئل پس از گذشت چند سال ادعا می‌کند که اعتراف آن زمانش تحت تاثیر مواد مخدر بود و ویدر را نکشته است، او از روی درخواست کمک می‌کند تا یک بی‌گناه اعدام نشود. روی که با آلزایمر و حافظه از دست رفته خود دست و پنجه نرم می‌کند، حال باید به دل یک پرونده قدیمی رفته و با مطالعه دوباره پرونده و انجام تحقیقات، واقعیت ماجرا را جویا شود. در این میان حافظه او نیز در لحظاتی تصاویری مبهم را به یادش می‌آورد.

Sleeping Dogs قصه جذابی دارد، مردی که بنا است تا با جستجو در گذشته و پرونده‌ای قدیمی، خود را نیز بیشتر بشناسد. همه چیز برای روی فریمن تازگی دارد و او گویا از ابتدا مشغول حل یک پرونده جدید است که البته سال‌ها قبل بسته شده و حکم اعدام متهم آن نیز صادر شده است. سگ‌های خفته سفری اکتشافی در گذشته روی فریمن است، سفری که با نمایش حداقلی از گذشته سعی دارد تا اتفاقات آن را بار دیگر برای ما بازآفرینی کند و در نهایت اثری سرگرم‌کننده را تحویل مخاطب داده است که تا انتها می‌تواند بیننده را با خودش نگه دارد.

اما جدا از بحث سرگرمی، کمی دقیق‌تر و فنی‌تر به فیلم Sleeping Dogs نگاه کنیم. از منظر کارگردانی با اثری تمیز، شسته رفته و خوش‌ساخت مواجه هستیم ( که برای یک فیلم اولی قابل توجه است). بازی‌ها نیز باورپذیر و استاندارد بوده و چیزی اذیتمان نمی‌کند. فیلم در بحث صدا نیز که شاید کمتر به آن توجه می‌شود، عملکرد خوبی داشته و صدابرداری و صداگذاری در سطحی حرفه‌ای انجام شده‌اند. در بخش فیلمنامه اما جایی است که فیلم عملکردی نصفه و نیمه دارد. با وجود آنکه هسته مرکزی قصه جذابیت داشته و ایده کلی قرار دادن چنین کاراکتری در این موقعیت کارآمد و تعلیق‌برانگیز می‌باشد، اما فیلمنامه در برخی موارد و جزئیات عملکردی سرسری داشته که اجازه تجربه و اکتشاف برخی لحظات را از مخاطب می‌گیرد.

هشدار اسپویل

نقد فیلم Sleeping Dogs | فیلمنامه عقب‌تر از ایده - گیمفا

شروع فیلم Sleeping Dogs جالب و خوب است، فیلم با تصاویری از دیوار و در خانه روی آغاز می‌شود که از روی نوشته‌های نصب شده بر روی آن‌ها مشکل آلزایمر و فراموشی کاراکتر اصلی فیلم مشخص می‌شود. پس از به تصویر کشیدن فضای خانه، دوربین به روی رسیده و بر روی او مکث می‌کند. در واقع ما در همان آغاز فیلم با چند نما و بدون دیالوگ با کاراکتر اصلی و مهم‌ترین چالش حال حاضر او در زندگی آشنا می‌شویم. در بحث شخصیت‌پردازی اما فیلم چندان فراتر و عمیق‌تر از این نمی‌رود. بله هر چه فیلم جلوتر می‌رود بیشتر با روی و گذشته او آشنا می‌شویم، اما صرف دانستن برخی اتفاقات و نکات درباره یک کاراکتر منجر به شخصیت‌پردازی او نمی‌شود. اما باز اشکال اصلی فیلم Sleeping Dogs اینجا نیست، چرا که با وجود کم عمق بودن شخصیت‌ها، همچنان اثر قابل تماشا و دنبال کردن می‌باشد.

اشکال اصلی فیلم سگ‌های خفته به شیوه روایت و رسیدن به پاسخ نهایی و حل معمای قتل دکتر ویدر بازمی‌گردد. فیلمنامه با آنکه شروع خوبی دارد و می‌تواند حال و گذشته را به وسیله پل‌های ارتباطی که خود طراحی کرده به یکدیگر پیوند زده تا مخاطب رفته رفته دست به کشف اتفاقات بزند، در پایان‌بندی از مسیر خود خارج شده و شباهتی به شروع خود ندارد.

نقد فیلم Sleeping Dogs | فیلمنامه عقب‌تر از ایده - گیمفا

یکی از بحث‌های مهم در مورد قصه و فیلمنامه فیلم Sleeping Dogs، مسئله غافلگیری است. جایی که آشکار می‌شود روی فریمن خود دکتر ویدر را به دلیل برخی ارتباطاتی که با همسرش داشته به قتل رسانده است. البته که این قتل با تحریک لورا بینز اتفاق می‌افتد، درست به مانند بقیه قتل‌های موجود در قصه. در واقع همانگونه که جیمی همکار سابق روی در انتهای فیلم می‌گوید، مسبب تمام این قتل‌ها لورا بینز می‌باشد اما او خود دستش را به خون آلوده نکرده بلکه با نقشه قبلی و تحریک دیگران، آن‌ها را به سمت این تصمیم سوق داده است.

اما برگردیم به بحث غافلگیری، بسیاری از مخاطبین این فیلم اذعان داشته‌اند که در پایان فیلم از واقعیت غافلگیر شده‌اند. اما به شخصه تجربه چنین اتفاقی را نداشتم و از همان لحظه‌ای که بر روی تأییدیه‌های این پرونده فقط نام جیمی دیده می‌شد و خبری از نام روی نبود می‌توان قاتل بود روی و سرپوش گذاشتن جیمی را حدس زد. کمی جلوتر نیز جیمی از دیالوگ‌هایی مثل “تمام مدت مشغول تمیز کردن این گندکاری بودم” و یا “تمام این کارها را برای تو انجام دادم روی” بر این حقیقت تاکید بیشتری دارد. اما چه از پایان فیلم غافلگیر شده باشید و چه نشده باشید، صرفا یک غافلگیری با این جنس و سپس تیتراژ پایانی پرداختی سطحی در فیلمنامه است.

فیلم Sleeping Dogs باید با حفظ تعلیق خود نشانه‌هایی را در مسیر تحقیقات روی فریمن قرار می‌داد تا کاراکتر در کنار مخاطب با یکدیگر به کشف واقعیت قتل دکتر ویدر برسند، اما فیلم واقعیت را از طریق یادآوری کاراکتر اصلی و از درون یک فلش بک به مخاطب نشان می‌دهد. کاراکتر اصلی نیز از طریق همین یادآوری ناگهانی با واقعیت خود و عملی که انجام داده است روبرو می‌شود.

نقد فیلم Sleeping Dogs | فیلمنامه عقب‌تر از ایده - گیمفا

فیلمنامه سگ‌های خفته ما را به سفری پر از راز و اتفاقات در گذشته می‌برد که پیوندهای عجیبی نیز با زمان حال دارند، اما ناگهان در همانجا دست ما را رها می‌کند و به جای ساخت لینک‌های مختلف و روبرویی کاراکتر با گذشته خود و واقعیت، دست به یک پایان سرسری می‌زند. در واقع ایده اصلی جذاب است که همان کارآگاه خود قاتل باشد، اما چگونگی به تصویر کشیدن آن ایراد دارد. می‌توان گفت فیلم آن حس نهایی دراماتیک را در اثر خود می‌کُشد، حسی که می‌توانست از درون کاراکتر به مخاطب منتقل شود.

Sleeping Dogs تمام آن تحقیقات و نبش قبر گذشته را بی‌معنی می‌کند، گویا که تمام این‌ها کاشتی در فیلمنامه بوده است که هرگز برداشت نمی‌شود. شخصیت روی فریمن در نهایت از درمان آلزایمر و استفاده از دارو و بهبود حافظه خود با واقعیت روبرو می‌شود، حال آنکه فرمول درست آن بود که این کاراکتر در فراموشی و گیجی مطلق با استفاده از سرنخ‌ها و تحقیقات متوجه واقیعت شود تا آن مانند پتکی بر او و مخاطب فرود آید. اما فیلم متاسفانه یک فلش بک و غافلگیری را ( که برای من رخ نداد) به این موضوع ترجیح داده است. در نتیجه تمام اشخاص، رفت و آمدها و غیره و غیره در حد همان کاشتی که ضربه نهایی را وارد نمی‌کند، باقی می‌ماند.

نقد فیلم Sleeping Dogs | فیلمنامه عقب‌تر از ایده - گیمفا

در پایان باید گفت که فیلم Sleeping Dogs یا سگ‌های خفته اثر بدی نیست، اما فرمول غلطی را برای نتیجه‌گیری و جمع‌بندی فیلمنامه خود انتخاب کرده است. فرمولی که به جای تعلیق و هم حس کردن مخاطب و کاراکتر، در انتها با یک یادآوری به شکلی سطحی قصه را جمع می‌کند تا به نوعی فقط بخواهد به شکلی رفع مسئولیتی واقعیت را مقابل مخاطب قرار دهد. در واقع مخاطب کشف حقیقت را لحظه به لحظه در کنار کاراکتر اصلی تجربه نمی‌کند، بلکه تنها از حقیقت آگاه می‌شود.

Sleeping Dogs نیازمند فیلمنامه‌ای به شدت پیچیده‌تر و پر شاخ و برگ‌ و عمیق‌تر بود اما ظاهرا به قدری هسته اصلی و ایده فیلم جذاب بوده که می‌تواند مخاطب را تا انتها با خود همراه کند و ضعف‌هایش نیز به چشم نیایند. در یک کلام می‌توان گفت در فیلم سگ‌های خفته، فیلمنامه عقب‌تر از ایده جذاب آن قرار دارد.

برچسب‌ها:, , , , , , ,